تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

[ ماجراى درياچه حوض سلطان ]

بارى ، قرب چهار ساعت [ و ] نيم به غروب مانده ، حركت كرديم از گردنه كوهى كه آمديم اين طرف ، رسيديم به گل‌تپّه كه ميهمانخانه مال پستى است ، درياچه حوض سلطان پيدا شد . اولًا حوض سلطان ، درياچه كوچكى است ؛ بعضى مىگويند درياچه ساوج است ؛ بعضى مىگويند او نيست . بارى ، تقريباً ده فرسخ اطراف درياچه مىشود كه اطراف ، كوه و زمين‌هاى بلند است . وسط زمين پستى است كه درياچه شده و آب او شور است و از اطراف ، چند رودخانه داخل مىشود كه درياچه شده ، ولى تقريباً سى سال قبل ، درياچه نبوده . اشخاصى كه به قم رفته‌اند ، اظهار مىكنند كه در سى سال قبل ، كاروان‌سرايى در وسط درياچه بوده كه منزلگاه بوده ، ولى به‌واسطه عناد امين‌السلطان صدراعظم با صاحبان زمين ، چند رودخانه را گردانيده به آن زمين انداخته ؛ چون زمين گودال و پستى بوده ، آب جمع شده ، به مرور ، درياچه شده و به‌واسطه نمكزارى خود زمين و داخل شدن بعضى از آب‌هاى شور ، تمام آب شور شده ، ولى در سنه هزار [ و ] سيصد و سى و دو كه حقير مسافرت به قم مىنمودم ، درياچه از حاليه بسيار بزرگ‌تر بود عرضاً و طولًا ، ولى از سال سيصد [ و ] سى و پنج كه سال مجاعه و كم‌آبى بوده ، آب او كمتر شده .

[ علىآباد ، در ادامه مسير ]

بارى ، شب را رسيديم به علىآباد . قريه نيست ، ولى منزلگاهى است ؛ عمارات خوبى دارد و سراى شاه‌عباسى هم موجود است . شب را بعد از غذا خوابيديم . [ 223 ] ولى اين علىآباد ، چند باغ‌هاى خوبى دارد و چهار دانگ او راجع به معاون السلطنه طهرانى است و دو دانگ راجع به اميرنصرت كه محمدحسن‌خان شاهسون قزوينى زهرائى است كه در چند ماه قبل در طهران به امر وزير جنگ ، معدوم نمودند .