تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
كرد ؛ نگاه كردم ديدم يك نفر از اهل هند كثيف پهلوى من روى فرش من خوابيده و سر خود را پهلوى سر من گذارده ؛ مثل اين‌كه گويا خيال مضاجعت دارد . لاعلاجاً چاره نديدم ؛ راضى به همان منزل تنگ و گرم خودمان شديم ؛ برخاستيم رفتيم منزل سابقى . ديدم صاحب دوكان كه منزل داشتيم در آن‌جا گوشت گوسفندى كه از صبح داشت ، نفروخته و بوى عفونت گرفته . چاره نديدم ، آمديم بيرون دوكان در سايه علف‌هاى دوكان نشستيم . بارى ، امروز را به اين نحو گذرانيديم . يوم دوشنبه بيستم ، تقريباً دو ساعت به غروب مانده ، از بُحره حركت كرديم ، ولى امروز به قدرى هوا گرم است كه در اين مدت آمدن ما به حجاز ، به اين گرمى نديده بوديم . بارى ، حركت كرديم . شب را در سيريم ، ولى از شدت گرما ، متصل از قهوه‌خانه‌هاى بين راه آب مىخريم ؛ فورى به مصرف مىرسد تا اين‌كه صبح به جدّه رسيديم . يوم سه‌شنبه ، بيست [ و ] يكم ، تقريباً يك ساعت به آفتاب مانده ، وارد جدّه شديم . جلوى دروازه حجّاج را شماره مىنمودند ، ولى به قدرى حجّاج در ميان خيابان و كوچه‌ها مملوّ بود كه عبور ممكن نبود . شكاف و كجاوه‌ها را مثل تخته روى هم ريخته بودند .