آمدند جلو با ما ديدنى نمودند و خيلى از سلامتى ما خوشحال شدند و اظهار نمودند كه : ما آمديم ديديم شما نيامديد ، مشوّش شديم و از براى شريف مكّه تلفون نموديم . او جواب داده به شريف مدينه و عسكر و توپ « 1 » معين نموده بيايند دنبال شما ، و اگر امروز نمىآمديد ، دنبال شما عسكر و توپ مىآمد .
بارى ، آمديم منزل و عده حجاجى كه با حاج حسّون آمده بودند ، قدرى از آنها در همان منزلى كه ما منزل نموديم ، در آنجا منزل داشتند و ديديم مشغول رفتن هستند . حركت نمودند و اعراب هم فردا حركت مىنمايند و آن يك نفر حاجى از قافله ما كه در بين راه گم شده بود ، در سه روز قبل وارد به مدينه شده از بيراهه ، ولى ده ليره در جيب خودش پول داشته ، اعراب حربى در بين از دست او گرفتهاند .
[ توفيق زيارت پيغمبر ( ص ) و ائمه بقيع ( عليهم السلام ) ]
غرض ، رفتيم حمّام ؛ عصر را رفتيم به زيارت حضرت [ 96 ] پيغمبر ( ص ) . از زيارت بازگشتيم و زخمهاى دل خود را در حرم مطهّر پيغمبر ( ص ) و ائمه بقيع ( عليهم السلام ) مرهم گذارديم . شب را مراجعت به منزل نموديم ، استراحت نموديم .
صبح يوم سهشنبه ، بيست [ و ] دوم ذىالقعده ، از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، بعضى از آقايان تشريف آوردند منزل ما ، نزد آقاى آقا سيد حسن استرآبادى و اجماعى نمودند و حاج صالح هم آمد مشغول صحبت شدند از جهت ترتيبات رفتن به مكّه .
بعد از رفتن آقايان ، رفتيم به حرم ؛ بعد رفتيم به بازار از جهت خريد لوازمات راه ، مراجعت به منزل نموديم و عصر را در خدمت آقاى آقا سيد حسن و آقاى اخوى و بعضى از حجّاج كه تقريباً سى نفر بودند ، پنج گارى كرايه كرديم ، رفتيم به زيارت شهداى احُد .
هامش
( 1 ) . در نسخه ، « توپ » ديده مىشود .