آمديم . فقراى « 1 » زيادى إلى جلوى دروازه بودند ؛ قدرى پول داديم ، ولى اين پولها كه مىگيرند ، يك جزء او جبرى است كه مردم به واسطه ازدحام و اصرار آنها مىدهند .
آمديم شهر و نقل نمودند كه در دو شب قبل ، طرف مغرب [ 72 ] ، يك زن بيچاره هندى را در بيرون صحن حضرت حوّا ، همين فقراء و خدمه سر بريده بودند . در واقع همان هياكل آنها ، مثل هياكل دزدان است ، از وجههشان معلوم است .
بارى ، وارد شهر شديم . بعد از صرف ناهار و چايى رفتيم منزل حاج صالح حمله دار جهت تحقيق حركت به مدينه منوّره . شب را مراجعت نموديم به منزل . بعد از صرف غذا خوابيديم .
يوم جمعه ، چهارم شهر ذىالقعده ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى رفتيم بيرون گردش و ظهر ، بعد از صرف ناهار و چايى ، باز رفتيم بيرون . امروز را هم به گردش گذرانديم .
يوم شنبه ، پنجم شهر ذىالقعده ، صبح از خواب برخاستيم ، رفتيم بيرون ، منزل بعضى از دوستان و همسفرها . بعد عودت به منزل نمودم . بعد از صرف ناهار و چايى ، عصر را رفتيم گردش . شب را مراجعت به منزل نموديم . بعد از خوردن غذا خوابيديم .
يوم يكشنبه ، ششم ذىالقعده ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى آمدند خبر نمودند كه امروز بايد حجّاج بروند بيرون شهر ، شب را بمانند كه فردا حركت به مدينه منوّره نمايند .
ما مشغول جمعآورى احمال و اثقال شديم . تقريباً دو ساعت به غروب مانده ، حركت كرديم ، رفتيم بيرون . و اعراب بحرين و كاظمين ، ديروز بيرون رفته بودند [ 73 ] به حكم قائم مقام حاكم جدّه ، آنها در بيرون شهر ، وصل به بقعه حضرت حوّا چادر
هامش
( 1 ) . نسخه : فقراء .