بليط كشتى بگيرد كه حركت به بمبئى نمائيم ، اما اين شط كه در اينجا داخل درياى بصره مىشود ، چهار شط است :
شط بغداد و شط دياله كه شط يعقوبيه است و شط فرات و شط محمّره « 1 » است كه از سمت ايران مىآيد و تمام ، در دهنه دريا داخل يكديگر مىشوند و وارد به دريا مىشوند . شب را بعد از صرف شام خوابيديم .
[ مارگير ، محل توقف كشتىهاى بمبئى ]
صبح يوم شنبه ، پانزدهم رمضان از خواب برخاستيم . بعد از صرف چائى ، توسط سيد دلال كشتى رفتيم به تذكرهخانه انگليسى ، تذكره ايرانى را كه قول كشيده بودند ، گرفتيم . بعد دو نفر دلال كشتى آمدند كه امروز صبح كشتى جدّه آمده ، در بيست [ و ] پنجم رمضان حركت مىكند .
غرض ، آمديم با آقاى داداش و يكى از سيدهاى دلال ، درشكه كرايه نموديم إلى مارگير كه محل توقف كشتىها است و تقريباً يك فرسنگ [ و ] نيم از شهر بالاتر است .
رفتيم كشتىها را ملاحظه نموديم . از يك كشتى معروف به احمدى كه عازم بمبئى بود بالا رفتيم ؛ تماشا نموديم و رفقاى رشتىهاى ما احمال و اثقال خود را برده بودند بالاى كشتى و بليط خود را گرفتند و ما هم از رئيس جويا شديم كه كشتى چه وقت حركت مىنمايد ؟ اظهار نمود : يك ربع ساعت ديگر .
خيلى افسوس خورديم كه احمال و اثقال ما در عشّار است [ و ] تا برويم بياوريم ، به كشتى نمىرسيم ! غرض ، آمديم از كشتى پائين و رفقاى رشتى ماندند كه حركت
هامش
( 1 ) . محمره نام قديم خرمشهر است ، شهرى به خوزستان در ساحل شرقى كارون آنجا كه كارون به شط پيوندد در چهارده هزارگزى آبادان و 120 هزارگزى اهواز . پلى آن را به جزيره آبادان متصل سازد . ر . ك : سفرنامه حاج نجم الملك به خوزستان ، چ دبيرسياقى ، ص 99 89 و خرمشهر شود . ( لغتنامه دهخدا ) .