سمت بصره ، ولى اين بيابان كه امروز به نظر مىرسد ، قراء و آبادى إلى سموات فى الجمله در اطراف جاده مىباشد و از سموات [ 36 ] إلى بصره ، قراء و آبادى خيلى كم است ؛ يعنى از ماشين كمتر ديده مىشود .
امروز همه را در سيريم ، ولى آستان سيدهاى زيادى در بين راه واقع است كه شمندفر توقفش در آستان سيدها زياد است . شب شد ، باز هم در سيريم .
صبح [ يوم جمعه ، ] چهاردهم [ رمضان ] ، تقريباً دو ساعت از آفتاب گذشته ، به بصره رسيديم و از ابتداى رفتن ما در ميان ماشين إلى زمان بيرون آمدن ، بيست [ و ] هفت ساعت الا ربع شد و تقريباً و از قرار تحقيق ، از حلّه إلى بصره پنجاه يا شصت فرسنگ مىباشد ، على اختلاف « 1 » الاقوال .
از ماشينخانه بيرون آمديم ؛ دو عدد درشكه كرايه نموديم إلى عشّار « 2 » بصره كه يك شهر كوچكى است در كنار شطّ و تقريباً به خود بصره نيمفرسنگ مسافت دارد . آمديم و از ماشينخانه هم إلى عشّار ، نيمفرسنگ چيزى كم مسافت دارد و از ميان خيابان و جاده شوسه كه دولت انگريزى « 3 » ساخته عبور نموديم و در وسط راهها ، تمام قير ريختهاند .
و ماشينخانه بصره بسيار بزرگ است و اداره قشونى زيادى هم وصل به ماشينخانه ، ولى متفرق ساختهاند و در اطراف جاده إلى عشّار و شهر ، نخلستانهاى زيادى مىباشد .
هامش
( 1 ) . در متن ، الاختلاف درج شده است .
( 2 ) . نقل از داستان باريافتگان ص 103 : وجه تسميه « عشّار » آن است كه قديماً اينجا محل گمركخانه « بصره » بوده كه قيمت ده يك ، مال التجارههاى وارده و صادره را به عنوان گمرك مىگرفتهاند . متدرجاً خانهها و تجارتخانههايى آنجا احداث شده و يك شهر قشنگى گرديده است .
در ص 99 همان كتاب : ساحل « عشّار » كه بندر جديد « بصره » است . ( ميرسيد احمد هدايتى / به اهتمام سيدعلى قاضى عسكر ، داستان باريافتگان ، چاپ چهارم ، سال 1384 ش )
( 3 ) . منظور انگلستان است .