چهار پنج مجلس موفق به روضه خوانى گرديدم و چهار پنج مجلس هم به خواهش رفيق شفيق خودمان جناب حاجى سيد جليل به موجب نذرى كه كرده بودند مشغول شد . تا آن كه در شب عاشورا يك انقلاب حال قهرى در اهل كشتى حادث گرديد . مخصوصاً جماعت اعراب و سينه زدن و مرثيه خواندن كشتى را به اضطراب آوردند و از اثر عاشورا آن شب دريا هم انقلابى پيدا كرد ، ولى زود آرام شد .
فردا كه روز سه شنبه عاشورا باشد كشتى رسيد محاذات بندر بوشهر كه بايستى حتماً لوازم حاج از آنجا برسد . آن روز هم چون شهر را بالتمام بسته و توقيف كرده ، مشغول لوازم مصيب دارى بودند با آن كه كشتى تا عصرى هم معطل ماند ابداً اثرى از شهر نشد . اين مسأله مزيد احتياج و اضطراب حاج گرديد . ديگر احدى داراى هيچ اقل ما يقنع نبود ، ناچار به جبر اجبارى تا آن كه ليلهء چهارشنبه باز دايم كشتى حركت كرد . در روزش كه روز بيستم جلوس ما در آن كشتى نحس بود رسيد به شطّ العرب به آب شيرين .
وقتى كه وارد شط شديم از بابت خضرت و نظارت و تماشاى دو طرف شط و گوارايى آب وهواى خوش ، صدمهء بى چيزى و اضطراب به كلى مرفوع گرديد . جان تازه [ 62 ] حاصل شد . صدمه كشتى و خستگى و كسالت و غصه بىچيزى از بابت تماشاى اطراف شط كه معاينه در صفا و طراوت و سبزى در آن فصل چله زمستان مثل بحبوحهء فصل بهار بود فراموش شد بلكه تماشاى شامات و اسلامبول را هم پوشانيد و اين شعر به خاطرم رسيد و در آن هنگام خواندنم :
عسى الكرب الذى أمسيت فيه يكون ورائه فرح قريب
دو سفرنامه حج سفرنامه ( حج ابوالقاسم مرجاني آئين كلائى و تفصيل سفر مكه معظمه ميرزا محمود خان مدير الدوله ) ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٨٦