ديگر اين كشتى پُستى به جهت عميق نبودن دريا پيشتر نمىرود ، حاضر كنند كه بعد از پياده شدن از كشتى ، ان شاءالله تعالى با جناب ناظم خلوت و افخم السلطنه و ساير همراهان نشسته به آستارا و از آنجا به پيره بازار برويم .
با آنكه كمال خوف از اين دريا داشتم ، به تفضّل خداوند متعال ، در مدت دو شب و يك روز دريا ابداً تلاطم ننمود و صبح شنبه 21 ، به قرب انزلى رسيديم . كشتى ايستاد و در اين بين پركاس دولتى را آوردند . معين ديوان نايب الحكومهء آستارا با نواب منوچهر ميرزا ، كه از جانب موسيو نوز مأمور انزلى شد ، ايشان نيز حضور بههم رساندند و پذيرايى كردند . به كاپيتان پركاس ده تومان و دو نفر كه با پركاس آمده دو اشرفى انعام داده شد . در مقابل گمرك آستارا دو نفر از فرنگىهايى كه رييس گمرك خانهء آنجا باشند آمده ديدن نموده ، بارها نيز تفتيش نمودند . ديدند چيزى كه قابل گمرك گرفتن باشد به همراه نبود . با كمال معقوليت و مهربانى خداحافظى كرده رفتند . باز پركاس حركت نمود ، به قدر يك ساعت حركت نمود تا به دهنهء رودخانه رسيديم . در آنجا سه عدد قايق حاضر نموده بودند . به قايق سوار شده يك ساعت قايقچىها پارو مى زدند . بعد كه به رودخانه رسيديم . قايقچى ها طنابهاى چند به دكل قايق بسته خودشان به كنار رودخانه رفتند و آن طناب ها را ميكشيدند تا بعد از يك ساعت كه پيره بازار رسيده پياده شديم . به قايقچىها شش تومان و به كنار رودىها سه تومان انعام داده شد ، و جناب حاجى . . . . « 1 » برادر كوچك
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .