بخارى و ذغال سماور و اقامت يك شب در آنجا ، چهار تومان داده شده ، صبح سوار شده و ناهار وارد قزوين در عمارات ديوانى گرديديم . جناب اجل ، ميرزا صالحخان سردار امجد ، حاكم قزوين كالسكه و يدك و چند نفر فرستاده بودند .
مختصر اين است كه چهار روز و سه شب در راه رشت بوديم . در قزوين براى عوض نمودن اسب چاپارى با كالسكهها و گارى نزد رييس چاپارخانهء آنجا فرستاده بود و پيغام داده بود كه حضرت اقدس ارفع امجد و الا وليعهد گردون مهد چون از دارالخلافه اعلام شده كه شنبه 6 شهر صفر از آنجا حركت خواهيم فرمود ، اگر الآن از اينجا شما حركت نكنيد فردا مالهاى چاپارخانه را براى ملتزمين ركاب مبارك حضرت اقدس خواهند برد و يك هفته در اينجا مى بايد اقامت كنيد تا مالها برسد . به اين جهت ناهار صرف ، نماز ظهر و عصر خوانده با جناب سردار وداع نموده ، عازم شديم و الى پنج ساعت از شب گذشته به مهمانخانههاى حصارك خود را رسانيدم و صبح جمعه 5 ، سه ساعت از روز مزبور گذشته ، به ميهمانخانهء شاه آباد وارد گرديده ، ناهار صرف و نماز ظهر و عصر خوانده و سجدهء شكر حضرت قادر متعال به تقديم آمده ، عازم شهر طهران شديم .
در بين راه شاه آباد ، حضرات مستقبلين كه جنابان ثقهء السلطنه و مشير نظام « 1 » واعزاز الدوله ومستوفى نظام رسيدند . روى فرزندان را بوسيده و شكر حضرت ذوالجلال را به جاى آورده روانه شدم .
هامش
( 1 ) . كپى ما كمرنگ بود و اين اسم ناخوانا . بنابراين حدسى است . مشير نظام يكى از فرزندان مدير الدوله است .