از خدمتشان مرخص گرديده ، به منزل مراجعت شد ؛ ولى در همان شبانه روزى كه در منزل حاج مشار اليه اقامت داشتم ، محرمانه از او و از عميد السلطنه و سالار ، تحقيقات سلوك و رفتار حضرت شاهزاده معظم كه استفسار شد ، خيلى خوب از خود حضرت و الا و اجزاءشان تعريف و تمجيد و دعاگويى به ذات مقدس همايون ملوكانه - ارواحنا فداه - مينمودند . خداوند انشاءالله تعالى روز به روز بر عمر و استقامت وجود مسعود اين پادشاه رؤوف مهربان - ارواحنا فداه - بيفزايد كه عموم اهالى ايران در ظلّ ظليلشان مرفّهُالحال روزگار بگذرانند .
[ اول رمضان : در رشت ]
بالجمله ، دو شب و يك روز ميهمان حاجى سيد رضى بوده ، روز شنبه غرّهء رمضان از رشت با كالسكهء حاج مشاراليه حركت نموده ، به پير بازار رفتم ، در حالتى كه جنابان عميدالسلطنه و سالار بدرقه آمده ، به مرداب نشسته شد . عميدالسلطنه را از همانجا وداع نموده ، مراجعت كرد ولى سالار به همراه بود الى انزلى .
در انزلى به فاصلهء نيم ساعت كه مكث شد كشتى تجارتى حاضر گرديده ، با سالار هم وداع نموده ، او به انزلى رفته و بنده با جناب اجل مجد الدوله و اتباع طرفين در كشتى ، متوكّلًا على الله نشسته روانه شديم .
دريا شب و روز اوّل عيبى نداشت و از دهنهء بيتلاطم گذشت ، ولى از آستارا به بعد كه سه ساعت به غروب مانده حركت نموديم از