به طرابوزن مىبايست برود با قايقها حمل كردند و از طرابوزن آنچه مى بايست بارگيرى كنند نيز آورده ، داده ، شش ساعت از شب پنج شنبه گذشته ، كشتى حركت نمود ، الى صبح به اسكلهء كراسوم ، كه شهرى از خاك عثمانى است ، ايستاده و از كراسوم قايقهاى متعدده آمده ، آنچه به آنجا حمل شدنى بود بردند .
در باطوم بعد از سوار شدن به كشتى ، ديدم مشهدى محمد آقاى صرّاف با برادر وبرادرزادهاش در همين كشتى ميباشند . جناب حاجى سيد محمد قزوينى مشهور به مستجاب الدعوه نيز با ايشان آمدهاند . از اين فقره كه لامحاله شخص عالمى در اين كشتى همزبان و مونس گرديد زايد آنچه خشنودى حاصل گرديد ، ولى از جهت آنكه شخص حكيمى مسيحى با عيال و دو نفر بچهاش در كشتى ، همسايهء اتاق مسكونى بنده واقع شده و يك نفر از بچهاش گريه و بىآرامى مىنمايد خيلى سخت مىگذرد و از طرفى خوف كشتى اين شعر حافظ به نظرم آمد :
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين حائل * كجا دانند حال ما سبكبالان ساحلها
در كراسوم وقتى كه كشتى لنگر انداخته [ 5 ] و آفتاب طلوع نموده بود ، پس از خواندن و قرائت جزوى از كلام الله مجيد ، تفصيل از باطوم الى كراسوم تحرير شد تا بعد ازاين ، چه پيشآيد ؛
« الّلهُمَّ اجعَل عَوَاقِبَ امُورنَا خَيراً بِمُحَمَّد صَلَّياللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ » .
روز جمعه ، 14 رمضان به روم ، كه يكى از اسكلههاست ، آمديم تا عصر كشتى لنگر انداخته ، قريب به غروب حركت نموده الى ساعت