سپس گفت :
من مىدانم كه ملائكه آسمان نيز با ما همراهاند و به يارى ما مىآيند و من يقين دارم اگر نياز پيدا كنيم ، آنها به شكل پرندگانى سفيد رنگ به امداد ما خواهند آمد .
گفتنىاست كه مطابق نقلى ، ابراهيم پيش از نبرد محلى را كه در آن ، كبوتران سفيدى در قفس كرده بود ، به يكى از ياران معتمدش نشان داد و به او گفت : « هرگاه ديدى لشكر ما ضربه ديده و افرادمان روحيه خود را از دست دادهاند ، اين كبوتران را آزاد كن » . « 1 »
ابراهيم آنگاه دستور حمله را صادر كرد . او در ميان جنگ نيز مدام به سربازانش روحيه مىداد . دشمن ، پيشروى كرد و فرمانده جناح چپ سپاه ابراهيم ، يعنى « على بن مالك » را به شهادت رساند . سپس فرزندش قرة بن على پرچم را برداشت . او را نيز شهيد كردند . در اينجا عبدالله بن ورقاء خود را به قسمت چپ لشكر كشاند و پرچم را برافراشت و صدا زد : « اى لشكريان خدا ، به طرف من آييد » . وقتى لشكريان جمع شدند ، گفت : « نگاهى به قلب دشمن بيندازيد و ببينيد فرمانده شما ابراهيم چگونه مىجنگد ؟ با من بياييد تا به سوى او برويم » . همه ديدند كه ابراهيم سر را برهنه كرده است و چون شيرى خشمگين شمشير در دست مىچرخاند و فرياد مىزند : « اى لشكريان
هامش
( 1 ) . تنزيه المختار ، محمد على اردوبادى ، ص 31 ؛ انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 249 .