صاعقهاى بىامان بر قلب دشمن از چپ و راست مىتاخت و اين رجز را مىخواند :
قد علمت مذحج علما لا خطل * اني اذا القرن لقتنى لا وكل
و لا جزوع عندها و لا نكل * اروع مقداما اذا النكس فشل
اضرب في القوم اذا جاء الاجل * و اعقلى رأس الطرماح البطل
با الذكر البتار حتى ينجدل
طايفه مذحج خوب مىداند كه من همان قهرمان صحنه پيكارم كه نه خسته مىشوم و نه سست مىگردم و آنچنان در خط مقدم مىجنگم تا دشمن را شكست دهم و تا حد مرگ ضربات خود را بر دشمن وارد مىكنم و سر قهرمانان را از تنشان مىافكنم ؛ با ضربات كشنده تا آنكه خصم را درافكند .
همچنين پس از آنكه حصين بن نمير فرمانده جناح راست سپاه عبيدالله بن زياد ، جناح چپ سپاه ابراهيم را شكست داد و دو تن از پرچمداران آن ( على بن مالك جشمى و پسرش ) را به شهادت رساند ، ضمن ترميم و بازگرداندن ثبات به اين بخش از سپاه ، گفت : « يا شرطة الله ، إلىّ أنا ابراهيم بن الأشتر ، إنّ خير فراركم كراركم » .
پس از آن ، جناح راست سپاه ابراهيم بر عمير بن حباب و يارانش تاختند . اما او پايدارى كرد و جنگ شديدى درگرفت .