در مقابل قصر كس نيست كه دفاع كند و مقاومت چندانى نخواهد كرد » .
مختار گفت : « هر كه پير و ناتوان يا آسيبديده است ، اينجا بماند . هر چه بار و كالا داريد ، اينجا بگذاريد تا سوى دشمن رويم » . گويد :
چنان كردند . مختار ، ابو عثمان نهدى را پيش آنها نهاد و ابراهيم بن اشتر را پيش فرستاد و ياران خود را به همان صورت كه در شورهزار بودند ، بياراست .
عبد الله بن مطيع ، عمرو بن حجاج را با دو هزار كس فرستاد كه از كوچه ثوريان سوى آنها آمد . مختار شخصى را پيش ابراهيم فرستاد كه او را دور بزن و با وى روبهرو نشو . ابراهيم او را دور زد .
مختار ، يزيد بن انس را خواست و گفت بهسوى عمرو بن حجاج رود . يزيد سوى او رفت و مختار به دنبال ابراهيم روان شد . همگى برفتند تا مختار به محل نمازگاه خالد بن عبدالله رسيد و توقف كرد و به ابراهيم گفت كه راه خويش را دنبال كند و از جانب بازار وارد كوفه شود . ابراهيم از راه كوچه ابن محرز آهنگ بازار كرد .
شمر بن ذى الجوشن با دو هزار كس آماده نبرد شد . مختار ، سعيد بن منقذ همدانى را به سوى او فرستاد كه با وى نبرد كرد ، و شخصى را به سوى ابراهيم فرستاد كه او را دور بزن و به راه خويش برو ، و او برفت تا به كوچه شبث رسيد . نوفل بن مساحق با حدود دو هزار كس يا پنجهزار
ابراهيم بن مالك اشتر نخعى ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: محمود سامانى
ص٥٥