ابراهيم در مقابله با دومين گروه نيروهاى حاكم كوفه نيز نقش سترگى ايفا كرد و روحيه دشمن را به شدت تضعيف كرد . بنابر نقلى ، در گرماگرم نبرد ، ابراهيم خود را به ابنمساحق ، يكى از فرماندهان لشكر دشمن ، رساند و افسار اسبش را به دست گرفت و شمشيرش را با دست ديگر بالا برد . ابن مساحق كه سخت وحشتزده شده بود به التماس افتاد و گفت : « اى پسر اشتر ، تو را به خدا ، از جان من چه مىخواهى ؟ آيا خونى از من طلب دارى يا سابقه دشمنى بين من و تو بوده است ؟ » ابراهيم اشتر بزرگوارانه لجام اسب او را رها كرد و شمشيرش را پايين آورد و از جلو او كنار رفت و گفت : « اين صحنه را به خاطر بسپار و فراموشش مكن » . پس از اين ابنمساحق از گذشت و بزرگوارى ابراهيم به نيكى ياد مىكرد . « 1 »
با شكست ابن مساحق ، ابن مطيع والى كوفه به دار الاماره گريخت و ابراهيم سه روز آنجا را محاصره كرد . يزيد بن انس و احمر بن شميط نيز كه از افراد برجسته قيام مختار بودند ، در اين نبرد با ابراهيم شركت داشتند . « 2 »
ابراهيم گفت :
خدا آنها را هزيمت و پراكنده كرد و در دلهاشان ترس نهاد و تو اينجا مىمانى ، حركت كنيم كه به خدا
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 6 ، ص 392 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 6 ، ص 30 .
( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 6 ، ص 392 .