ابراهيم پس از آنكه با مختار براى قيام هماهنگى كرد ، به ميان قبيله خود ، نخع ، رفت و از آنان خواست با او همراه شوند . وى شب هنگام با يارانش به شهر در آمد . تلاش او بر آن بود تا از جاهايى كه اميران در آنجاها مستقر بودند ، اجتناب كند . ابراهيم سپس به يكى از آنان برخورد كرد و ميانشان نبردى در گرفت و ابراهيم موفق شد او را وادار به هزيمت كند . سپس ديگرى را نيز به گريز واداشت . پس از آن نزد مختار آمد و او را به گردآوردن مردم ترغيب كرد .
مختار اين اقدام را به ابراهيم محول كرد و او توانست حدود چهار هزار نفر از شيعيان را گردآورى نمايد . « 1 »
ابراهيم به مختار پيشنهاد داد :
اكنون كه نيروهاى دشمن در ميدانها و مراكز حساس شهر مستقرند و مانع از پيوستن مردم به ما خواهند شد ؛ لذا من با نيروهايم ، به طرف قبيلهام مىروم و با آنان در شهر رژه مىرويم تا راه براى پيوستن مردم به قيام هموار شود . سپس به مختار توصيه كرد تا از پراكنده ساختن نيروهايش اجتناب ورزد تا در صورت حمله دشمن به او ، نيروى كافى براى دفاع در اختيار داشته باشد . ابراهيم در چنين شرايطى به مختار دلگرمى داد كه با يارانش به سرعت به او ملحق خواهند شد . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ، ص 46 .
( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 6 ، صص 390 و 391 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 6 ، ص 21 .