« من خيرخواه شما هستم . خدا پدرت را بيامرزد كه مرد بزرگى بود . تو نيز اگر طرفدار حق باشى ، همان جايگاه را در دلها خواهى داشت » . « 1 »
ابراهيم در همان جلسه در پاسخ بزرگان و سران شيعه كوفه گفت : « من حاضر به همكارى هستم ؛ به شرط آنكه فرماندهى قيام از آن من باشد » . اما آنان گفتند : « البته تو لياقت و شايستگى اين مقام را دارى ، اما مختار نماينده محمد حنفيه است و از جانب او اذن دارد و ما مأمور به اطاعت او هستيم » . « 2 » ابراهيم پس از شنيدن اين سخنان ، سكوت كرد .
مختار پس از آگاهى يافتن از گزارش جلسه ديدار بزرگان با ابراهيم ، دريافت ابراهيم مخالفتى با قيام او ندارد و مايل است به قيام او بپيوندد ؛ ازاينرو سه روز پس از اين جلسه ، مختار به همراه برخى سران و بزرگان به خانه ابراهيم رفتند .
مختار در اين نشست ، نامهاى به ابراهيم داد « 3 » و گفت :
« اين نامه مهدى محمد بن على بن ابى طالب است كه خود بهترين مردم روى زمين است و پسر بهترين مردم روى زمين ، پس از پيامبران خدا . او از تو خواسته است كه به يارى ما برخيزى .
هامش
( 1 ) . تاريخ الطبرى ، ج 6 ، ص 16 .
( 2 ) . الفتوح ، ج 6 ، ص 229 ؛ تجارب الامم ، صص 142 و 143 .
( 3 ) . انساب الاشراف ، صص 385 و 386 ؛ تاريخ الطبرى ، صص 16 و 17 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 215 .