حفظ مقامم از جاسوسى واهمهاى داشته باشم . دشمن هم عددى نيست ؛ عدهاى افراد سبكمغزند كه همتشان نيز پست و بىارزش است ؛ لذا ترس از آنان ، معنا ندارد » . « 1 »
در سخنان ابراهيم نكات بسيار مهمى وجود دارد كه مىتوان آنها را چنين دستهبندى كرد :
- چون ابراهيم مقامى ندارد كه به آن وابسته باشد و بخواهد آن را حفظ كند ، از جاسوسى واهمه ندارد و به ما مىآموزد كه نخست ، مقامپرست نباشيد تا براى حفظ آن ، ذليل شويد ؛ دوم ، اگر مقامى داريد ، به آن وابسته نباشيد .
نكته ديگر در كلام ابراهيم اين است كه دشمن دو ضعف اساسى دارد : نخست سبكمغز است و معمولًا منافع زودرس و موقت را در نظر مىگيرد و براى دستيابى به آن مىكوشد كه اين كار آنان عين سبكمغزى است . دوم همتشان پست و بىارزش است ؛ زيرا در ديدگاه آنان فقط دنيا ، شهرت و پول مهم است . بنابراين همتشان را نيز براى دستيابى به آنها صرف مىكنند و كسى كه از خود گذشته نباشد و براى خدا به ميدان نبرد نيايد ، بهزودى از ميدان بيرون خواهد رفت و انگيزه كافى و قوى براى دفاع و مقابله نخواهد داشت .
« احمر بن شُميط » « 2 » نيز در اين ملاقات به ابراهيم گفت :
هامش
( 1 ) . تاريخ الطبرى ، ج 6 ، ص 30 .
( 2 ) . وى از فرماندهان مختار بود و در برخى صحنهها نقش شگفتآورى ايفا كرد .