چنين مىشود كه ما ارسال رسول و نبى نكرديم مگر وقتى دل او آرزوى چيزى ميكرد شيطان در آن بباطل وسوسه مينمود و او را بر خلاف حق ميخواند و حديث
( انّه ليغان على قلبى فاستغفر اللَّه سبعين مرّة )
مشعر بر آنست .
فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ
پس خدا آنچه را كه شيطان از كلمات كفر و وسوسه القاء مينمود باطل مينمود
ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ
و آيات خود را محكم ميگردانيد و دلائل آن را در قلبها واضح مينمود و نشانههاى باطل را دفع ميكرد
( وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ )
خدا بحالات بندهگان خود دانا است و در آنچه حكم كند محكمكار است .
( منهج الصادقين ) لكن اين قول درست نيست به جهت اينكه در آيات عديده است كه شيطان بر انبياء و امامها تسلّطى ندارد من جمله قوله تعالى
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ
پس ( تمنّى ) بمعنى تلاوت و خواندن مىباشد نه آرزو .
3 - از سيد مرتضى ( ره ) است كه تمنّى در آيه نيست مگر يكى از دو معنى يا بمعنى تلاوت است چنانچه حسان بن ثابت گفته ( تمنّ كتاب اللَّه ) تا آخر و يا بمعنى آرزوى قلب است ، و اگر مقصود قرائت باشد معنى آيه چنين مىشود كه رسولانى كه پيش از تو بودند وقتى براى قومشان آيات الهى را ميخواندند قومشان آيات را تحريف و كم و زياد مينمودند همان طورى كه يهوديان چنين ميكردند ، و اينكه نسبت چنين عملى را بشيطان داده از جهت اين است كه عمل آن قوم باغواء شيطان بوده
فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ
يعنى خداوند باظهار حجت عمل شيطانى را باطل و زائل ميگرداند و آيه براى تسلّى دل رسولش كه او را تكذيب مينمودند نازل گردانيده .
و اگر مقصود تمنى قلب باشد چنين است كه وقتى رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم براى امرى آرزوى چيزى مينمود شيطان او را بباطل وسوسه مينمود خداوند وسوسه شيطان را از او رفع مينمود و او را بمخالفت شيطان ارشاد ميگردانيد ، امّا احاديثى كه