به گلويش بزنيد بسم اللَّه بگوئيد پس چون افتاد و روح از بدنش رفت از گوشت آن بخوريد و به فقير بدهيد و بدانيد كه خداى تعالى اين حيوانات را اين طور مسخر شما گردانيده كه شايد شما متذكر گرديد و شكرگزار باشيد .
لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ
اشاره به اينكه خدا مستغنى و بىنياز است محتاج به عمل و قربانى شما نيست و لكن از راه لطف قوانين و دستوراتى امر نموده و باعمالى شما را موظّف گردانيده كه شايد داراى مرتبه ارجمند تقوى گرديد و نيز اين حيوانات را مسخّر شما گردانيده تا اينكه خدا را تكبير و ستايش نمائيد بر اينكه شما را به راه سعادت و فضيلت رهسپار گردانيده و اى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بنيكوكاران مژده و بشارت بده .
إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ
( يدافع ) از باب مفاعله و مبالغه است در دفع دشمن و ( خوّان ) اسم مبالغه و مأخوذ از خيانت است و چنين است ( كفور ) از كفر .
و مقصود از مؤمنين در اين آيه مؤمنين صدر اسلامند كه از دست كفار مكه جفاها و آزارهاى فراوان كشيدند و چون حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم تا زمانى كه در مكه تشريف داشت مأذون بجهاد با كفار نگرديده بود و هر قدر مؤمنين از جور كفار بحضرتش شكايت مينمودند به آنان امر بصبر مينمود و ميفرمود من مأمور بجهاد نيستم تا وقتى كه بمدينه هجرت نمود آن وقت مأذون بجهاد گرديد با كفارى كه بسيار در كفر و خيانت مبالغه نمودهاند .
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
از قوله تعالى ( اذن ) چنين برميآيد كه اول مرتبه بوده كه بمؤمنين اذن بجهاد با كفار داده شده ، و حفص كه يكى از قراء است بفتح ( تاء ) به صيغه مجهول قرائت نموده يعنى به آن كسانى كه كفار با آنها جنگ ميكنند دستور داديم كه با آنها بجنگند و خدا بر يارى كردن و غلبه دادن آنها بر كافرين توانا است .