گاهى جاه ميخواهد و نميرسد و گاهى منصب ميخواهد و دسترس به آن ندارد خار حسد و كبر و غضب هر آنى وى را بدرّهاى پرت مينمايد و خانه دلش از ظلمات وهم و طبع تيره گرديده از هر طرف رو بگرداند سيل روزگار خوردش مىكند و بهر جا پاى نهد خارى به پايش فرو رود چنين است حال آدمى كه از مبدء خود اعراض نموده و رو به غير او آورده مگر وقتى كه رو به حق آرد و ايمان در قلبش نفوذ نمايد و هدف او يكى و وجهه دلش بسوى او نگران باشد چنين كسى از تضادّ خاطرات و موهومات به قدر درجه ايمان و تقوايش باندازهاى راحت ميگردد كه به وصف نيايد زيرا كه هدف او يكى است و آن قرب بجوار احدى است و همه امور را بدست قدرت ازلى و فيض سرمدى ميداند و بدل و جان تسليم مقدّرات ميگردد آن وقت است كه داراى مقام رضا و تسليم كه بالاترين مقام مقرّبين الى اللَّه مىباشد فائز ميگردد .
ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ
( ذلك ) خبر مبتداء محذوف است و اشاره به آيه بالا دارد يعنى حال مشركين چنين است كه گفته شد اينان در اثر شرك و گفتار ركيك خود را به هلاكت انداختهاند ، و ( شعائر ) جمع شعيره است و بمعنى علامت است يعنى معالم دين خدا ، و ظاهرا مقصود در اينجا اعلامى است از احكام حج كه خداى تعالى براى اطاعت خود نصب نموده قوله تعالى
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ
و بزرگ شمردن و مراعات نمودن شعائر را علامت تقواى قلب بشمار آورده زيرا كه حقيقت تقوى آن حالت و ملكهاى است در قلب كه او را از هر خطايى باز ميدارد .
لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى
بقولى مقصود از شعائر هدى است يعنى شتر قربانى و منافع آن سوار شدن بر پشت او و آشاميدن شير آن تا موقع ذبح مىباشد ، و از ابى جعفر ( ع ) همين طور روايت شده و عطاء كه يكى از مفسرين است او نيز چنين گفته .