كه شفيع ما گردند و ابراهيم عليه السّلام گوشزد آنها مىنمايد كه چنين نيست كه گمان كردهايد بلكه همان كه شما را آفريده همان مربّى و پرورش دهنده عالم است يا همان پرورش دهنده تماثيل است .
وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ
ارشاد به اين است كه من اين مطلب را از روى شهود ميدانم نه اينكه مثل شما از روى تقليد غير و نفهميده و ندانسته سخن بگويم ، شما مشركين نيز اگر عقل و فكر خود را به كار اندازيد بدلالت عقلتان خواهيد فهميد كه پروردگار و مربّى آسمانها و زمين همان كسى است كه آنها را آفريده و از نيستى بهستى آورده
وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ
( تاللّه ) عطف به آيه بالا است
( بَلْ رَبُّكُمْ )
و كيد بمعنى تدبير بد نمودن و ضرر رساندن بر چيزى را گويند ، و در اينجا ابراهيم عليه السّلام به خدا قسم ياد مىكند كه پس از آنكه جماعت از شهر بيرون رفتند راجع ببتهاى آنان تدبير سويى مينمايم مفسرين گويند چون ابراهيم ( ع ) در باره تماثيل و بتها بحث نموده و آنها را در پرستش بتها سرزنش ميكرد به او گفتند فردا روز عيد است با ما بيرون بيا تا ببينى دين و آئين ما چه زيبا است و يقين داريم اگر زينت و تجمّل بتها و بتخانهها را مشاهده نمايى در دين ما درآيى و سرزنش بتان ما را ننمايى ابراهيم عليه السّلام جوابى نداد ، روز ديگر موقع رفتن خواستند او را ببرند ببهانه بيمارى كه
( إِنِّي سَقِيمٌ )
چنانچه تفصيل آن در سوره و الصافات گذشته وقتى گفت من مريضم دست از او برداشتند و رفتند .
وقتى كه آن جماعت رفتند حضرت خليل الرحمن ( ع ) ببتخانه آمد و تبرى برداشت و بر سر بتها كوبيد .
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ
و بتها را قطعه قطعه و پاره پاره گردانيد مگر بت بزرگشان را كه باقى گذاشت كه شايد بسوى او بازگردند و از وى پرسش نمايند يا شايد بسوى ابراهيم ( ع )