وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى
پس از تهديد بنى اسرائيل كه در مورد طغيان و ناسپاسى از نعمتهايى كه به آنان داده در مورد غضب واقع ميكردند بتوبه كنندگان و مؤمنين آنهايى كه عمل نيكو نمودهاند دو وعده بزرگ ميدهد : يكى به صيغه مبالغه ( لغفّار ) كه تأكيد در آمرزش گناهانشان است ، و ديگر هدايت شدن بطريق رستگارى و نزديكى آنها بجوار قرب احدى .
بروايت طبرسى از ابو جعفر امام محمد باقر عليه السّلام است كه ( ثمّ اهتدى ) يعنى
( الى ولايتنا اهل البيت )
و قسم به خدا اگر مردى تمام عمر بين ركن و مقام خدا را عبادت كند پس از آن بميرد و بولايت ما نيامده باشد خدا او را برو در آتش مىاندازد ، و اين روايت را ابو القاسم حسكانى بسند خود و عيّاشى در تفسيرش به چند طريق نقل كردهاند . ( پايان )
وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى ، قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى
مفسرين در تفسير اين آيه گفتهاند كه بنى اسرائيل پس از هلاك شدن فرعون از موسى خواهش نمودند كه براى ما قوانين شريعت و طريق عبادت بياور ، موسى عليه السّلام با خدا مناجات نمود و درخواست قوانين نمود به او خطاب رسيد كه با جماعتى از بزرگان بنى اسرائيل برو بكوه طور تا اينكه كتابى كه جامع احكام و قوانين باشد بر تو بفرستم موسى هارون را بجاى خود گذاشت و با هفتاد نفر از خوبان قوم خود رو بكوه طور رفتند و در حين رفتن به بازماندهگان وعده داد كه چهل روز ديگر ميآيم و كتابى كه جامع قوانين باشد ميآورم ، وقتى نزديك كوه رسيدند موسى قوم خود را گذاشت و باشتياق استماع كلام الهى زودتر بالاى كوه رفت اين بود كه بوى خطاب رسيد كه چه چيز تو را بر آن داشت كه قوم را گذاشتى و بعجله آمدى .
اين سؤال
( وَ ما أَعْجَلَكَ )
استفهام انكارى است ، شايد اشاره به اين باشد كه