وَ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ
الخ ، و بقولى چون موسى ديد درخت سبز از پائين تا بالاى آن را آتش سفيد گرفته و ملائكه تسبيح ميكنند و نور عظيمى ديد كه نه سبزى درخت آن آتش را خاموش مىكند و نه آتش آن درخت را ميسوزاند متحيّر ماند و دانست كه آن معجزه و امر غير عادى است و سكينه قلبى پيدا نمود آن وقت بوى خطاب شد
( إِنِّي أَنَا رَبُّكَ )
و تكرار ( انا ) بعد از ( انّى ) براى مؤكد گردانيدن دلالت و زائل گرديدن شبه و تحقيق معرفت او است . ( پايان ) چگونه ممكن است شخصى مثل موسى كليم اللَّه عليه السّلام بديدن نور و استماع نداء پروردگارش شك عارض او گردد كه آيا اين نداء شيطانى است يا رحمانى در صورتى كه ابرار دل و قلبشان در گرفته بنور توحيد است و مفطور در معرفة اللَّه ميباشند و چنان محبت و انس آنها بمقام ربوبى محكم گرديده كه بهر چه نظر كنند قبل از آن و بعد از آن و با آن حق را بينند چنانچه نظير اين كلمات از پيشواى موحّدين على عليه السّلام نقل شده ، اصلا اگر پيمبران قبلا داراى مقام ولايت نباشند يعنى ( منبأ فى نفسه ) كه بنور قلبشان بدون واسطه غير معرفت بمقام الوهيت پيدا ننموده باشند هرگز لايق مقام رسالت نخواهند گرديد .
در اينجا طنطاوى بيانى دارد كه براى ايضاح ترجمه مينمائيم :
چنين گفته بقولى موسى ( ع ) هر قدر به آن درخت نزديك ميشد شجره از وى دور ميگرديد و هر چه دور ميشد شجره به او نزديكتر ميگشت و متحيّر ماند و تسبيح ملائكه را شنيد و بر وى سكينه و اطمينان حاصل گرديد آن وقت صدايى شنيد
( يا مُوسى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ )
آن هنگام شيطان او را وسوسه نمود كه شايد اين كلام شيطان باشد موسى گفت من كلام پروردگارم را ميشناسم زيرا كه از تمام جهات و اطراف و بجميع اجزاء خودم ( انا اللَّه ) ميشنوم .
و اين معنايى بود كه بر روح موسى القاء گرديد پس از آن قلبش را سيراب نمود تا وقتى كه اين معنى بر حسّ مشتركش فائض گرديد ، و حس مشترك آن قوهاى است كه در دماغ وديعه گذاشته شده و آن محل قبول هر چيزى است از علوم