وقتى ابراهيم ( ع ) از مردم آن ديار و آنچه را كه به غير خدا پرستش مينمودند اعراض نمود و به طرف شام رفت خداوند اسحق و يعقوب را به او بخشش نمود و هر دو را نبى قرار داد و خلعت نبوت و ولايت بقامت رساى آن دو پوشانيد .
و اينكه در اينجا موهبت را در بخشش اسحق و يعقوب اختصاص داده شايد براى اين باشد كه اكثر انبياء و بنى اسرائيل از نسل آنها بودند .
وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا
و اين آيه مشعر بر اينست كه رحمتى كه خداى تعالى به اين پيمبران عطاء نموده شايد يكى رحمت نبوّت و كثرت مال و اولاد باشد و ديگر ثناء جميل و مقام بلند آنها كه در عالم منتشر بود و تا قيامت بين تمام ملل و اديان دائر است كه همه آنها را بصدق و درستى و بمقام بلند توصيف مينمايند .
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا
اى محمّد در كتاب خود ( قرآن ) موسى را ياد كن و متذكر باش كه او خالص و رسول و نبىّ بود .
گويند ( مخلصا ) دو طور قرائت شده بكسر لام مخلصا و بفتح لام مخلصا ، اگر بكسر باشد چنين مىشود موسى براى عبادت و تبليغ و فرمانبردارى حق تعالى خود را خالص نمود و محض بندگى عبادت و پرستش مينمود .
و اگر بفتح لام باشد چنين مىشود كه خداى تعالى او را خالص گردانيده خود را خالص نمود و محض بندگى عبادت و پرستش مينمود .
و اگر بفتح لام باشد چنين مىشود كه خداى تعالى او را خالص گردانيده براى نبوّت يعنى قلب و سريره او را از ما سوى اللَّه خالى گردانيده .
و به ( كان ) تامّه خبر ميدهد كه او هم رسول بود و هم نبىّ . رسول بود زيرا كه صاحب كتاب و داراى مقام رسالت بود . و نبىّ كسى را گويند كه ( منبئى فى نفسه ) باشد از خدا خبر بدهد و لو آنكه با او كتابى نباشد ، و رسول اگر چه اعم است و هر رسولى البته نبى هم هست لكن ذكر نبى پس از رسول شايد اشاره به اين باشد كه هر رسولى اول بايستى نبى باشد يعنى داراى مقام ولايت باشد خودش عارف باشد بمقام ربوبى پس از آن مبعوث برسالت گردد ، شخص