يعقوب بود .
پس از دعاى زكريّا عليه السّلام و اجابت او به او خطاب ميرسد اى زكريّا ما مژده و بشارت ميدهيم كه به تو پسرى عطاء نمائيم كه نام او يحيى است و پيش از او كسى را به اين نام نخواندهايم .
از امام صادق عليه السّلام چنين روايت شده كه فرموده و همچنين بود حسين عليه السّلام كه قبلا كسى را چنين نامى نبود و آسمان بر احدى گريه نكرد مگر بر يحيى و بر حسين عليهما السّلام كه چهل روز براى شهادت و مظلوميت آنها گريه نمود وقتى از حضرتش سؤال شد كه چگونه آسمان براى آنها گريه كرد فرمود طالع ميشد قرمز و غروب ميكرد قرمز و قاتل يحيى و قاتل حسين ( عليهما السّلام ) هر دو ولد الزنا بودند . ( طبرسى ) و از مجاهد نقل شده ( سميّا ) يعنى مثلا و شبيها مثل قوله تعالى
هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا
قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا
الى قوله تعالى :
وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً
زكريّا از روى تعجّب گفت پروردگار من چگونه براى من پسرى باشد در حالى كه از پيرى فرسوده شدهام و زن من نازا است ، زكريا البته ميدانست كه در قدرت خدا محالى تصوّر ندارد شايد غرضش اين بود كه چون سنّت خدا باعتبار نظام عالم بر اين جارى گرديده كه هر چيزى بايست در موقعى كه عادت بر آن جارى شده واقع گردد نه در غير وقت آن ، اين بود كه سؤال مىكند كه حكمت آن را بداند و جواب ميرسد كه گمان مكن كه چيزى بر خلاف عادت واقع شدنش يك امر مشكلى باشد هر جا حكمتى در كار باشد وقوعش اشكالى ندارد و همين طور كه تو قبلا چيزى نبودى و همچنين تمام موجودات از عدم بوجود آمدهاند چنين است هر جا حكمت اقتضاء نمايد شيئى موجود ميگردد و در اينجا حكمتها در كار بوده كه عموم قدرت خداوندى بر عالميان ظاهر گردد .