بود وجود او چگونه بود ، و آن حضرت پس از حكايت قول اشقياء آيه
رَبِّ ارْجِعُونِ
تا آخر آيه را قرائت نمود و فرمود كه خدا خبر داده كه
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
پس بتحقيق ميدانست آن چيزى كه نبود كه اگر بود چگونه بود ( و هو السميع البصير الخبير العليم ) ( مجمع البيان )
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ
وقتى نفخه كه ظاهرا مقصود نفخه دوم است دميده شد و مردهها را زنده گردانيد و تماما در صحراى محشر حاضر ميگردند ( فلا انساب ) جمع ( نسب ) يعنى لا يتواصلون بالانساب ، و اشاره بتفرقه آنها است كه با اينكه همه با هم در صعيد واحد جمعند متفرّقند جماعتى مثاب و به عمل نيكشان در درجات عالى مقام دارند و بعضى معذّب و گرفتار اعمال خودشان خواهند بود . و بروايتى حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود در قيامت تمام حسبها و نسبها قطع ميگردد مگر حسب و نسب من
وَ لا يَتَساءَلُونَ
و چون هر كس مشغول به خود است از ديگرى و لو خويشاوندان وى باشند سؤال نميكند .
و اين آيه با آنجا كه فرموده
وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ
منافى نيست زيرا همان طورى كه انسان در دنيا حالاتى دارد كه در هر موقعى عملى انجام ميدهد در قيامت هم نيز ممكن است حالات گوناگون براى وى پيش آيد ، وقتى از اين دو آيه از ابن عباس سؤال شد كه آيه بالا با اين آيه منافات دارد گفت : ( هذه تارات يوم القيمة ) يعنى در قيامت براى انسان حالات مختلفهاى است در بعض اوقات مردم همديگر را ميشناسند و با هم سؤال ميكنند و بعض اوقات شدّت هول و فزع قيامت آنان را مشغول به خود ميگرداند و از خود به ديگرى نمينگرند ، و بقولى آنهايى كه از فزع قيامت رستهاند از يكديگر پرسش ميكنند .
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
( موازين ) جمع ميزان يا جمع موزون و موزونات است و ثقالت و سنگينى