[ ترجمه ]
موسى داخل ( قطعهاى از زمين ) مصر گرديد در حالى كه اهلش غافل و بىخبر بودند ديد آنجا دو مردى را كه با هم جنگ و جدال مينمودند يكى ( از بنى اسرائيل ) كه تابع او بود از او استعانت طلبيد و ديگرى ( از قبطيان ) كه دشمن او بود موسى مشت محكمى به آن قبطى زد ( قبطى كشته شد ) زيرا كه حكم مرگ بر او جارى شده بود ( موسى چون چنين ديد ) گفت اين از عمل شيطان بود زيرا كه شيطان دشمنى است گمراه كننده پديدار ( 15 )
موسى گفت پروردگارا من بنفس خود ظلم نمودم مرا بيامرز پس او را آمرزيديم بدرستى كه خداى تعالى آمرزنده و مهربان است ( 16 )
موسى گفت پروردگار من به آنچه به من انعام و احسان نمودى ( مرا نگاه دار ) كه نبوده باشم پشتيبان گناهكاران ( 17 )
پس صبح كرد موسى در حالى كه ميترسيد و منتظر بود كه از او انتقام كشند در اين هنگام آن كس كه در روز پيش از وى يارى طلبيده بود فرياد بر آورد و از او يارى طلبيد موسى به او گفت تو آدم گمراه ظاهرى ميباشى ( 18 )
و چون موسى خواست آن كس را كه دشمن خود و بنى اسرائيل بود بزند و دفع كند آن اسرائيلى يا قبطى گفت اى موسى آيا ميخواهى مرا بكشى همين طورى كه ديروز نفسى را اعدام نمودى تو اراده نميكنى مگر اينكه در زمين سركشى و طغيان نمايى و از كسانى نيستى كه بين مردم اصلاح نمايى ( 19 )
در آن هنگام از بالا و دورترين شهر مردى آمد كه نام او حزقيل بود و بعجله خود را بموسى رسانيد و گفت جماعت اشراف مشورت مينمايند كه تو را بكشند در عوض مقتول از شهر بيرون رو من از جمله نيكوخواهان و مهربانان توأم ( 20 )
پس از آن موسى از شهر مصر خارج گرديد در حالى كه بر خود ترسان و مراقب بود كه كسى از عقب وى را نگيرد گفت پروردگار من مرا از جماعت ستمكاران نجات بده ( 21 )
و چون رو بمدين كرد گفت شايد پروردگار من مرا به راه راست رهبرى نمايد ( 22 ) .