قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ
اشراف گفتند ما مردمان قوىّ هستيم كه زور و قوّت جسمانى ما شديد است و در شجاعت نيز نيرومند ميباشيم و چون تو سلطان ما ميباشى آنچه رأى تو است بفرمايى عمل ميكنيم .
قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ
بلقيس گفت وقتى سلاطين از روى غضب و استيلاء در شهرى يا دهى وارد گردند فساد ميكنند و عزيزترين آنها را ذليل مينمايند و عادت پادشاهان چنين است
وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
بلقيس گفت رأى من چنين است كه از راه صلح و دوستى در آئيم و هديهاى براى سليمان بفرستيم و انتظار ببريم كه بفرستادهگان ما چه جواب ميگويد تا تكليف خود را بدانيم كه بايد با وى چگونه عمل كنيم .
مفسرين گفتهاند بلقيس بپانصد غلام لباس كنيزان پوشانيده و لباسهاى زربافت كه زنان در بر ميكنند در بر آنان نموده و دست بندهاى طلا در دست آنها كرده و طوقهاى طلا در گردن آنها و گوشوارههاى زرّين در گوش آنها نموده و آنان را بر اسبهاى تازى سوار گردانيده و پانصد كنيز را بزىّ غلامان در آورده و لباس مردان به آنها پوشانيده و بر اسبهاى يابو سوار نموده و هر يك را بجواهرات بياراسته و هزار خشت طلا و نقره و اسبهاى تازى با زين مرصّع و تاجى از زر مكلّل بدر و ياقوت و مقدارى از مشك و عنبر و حقّهاى از جواهر و مرواريد سوراخ نشده را بسته گردانيد و اينها را برسم هديّه خدمت حضرت سليمان عليه السّلام فرستاد ، و در روايتى كنيزان و غلامان را يك طور لباس پوشانيد و نامهاى نوشت و هديهها را بتفضيل در آن تذكر داد و گفت اگر تو پيمبرى بگو كدام يك از اينها غلامند و كدام كنيز ، و نيز گفت بگو در حقّه چيست و مرواريد سوراخ نشده را سوراخ كن و منذر بن عمره را با يكى ديگر از اشراف با آن هديهها فرستاد