( توضيح آيات )
قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ
پس از آنكه هدهد خبر اهل سبأ را براى سليمان آورد سليمان همين طور كه عادت بزرگان است كه هر مطلبى را به زودى پيش از تفحّص و انديشه ترتيب اثر بر او بار نمىنمايد بهدهد ميگويد من بايست نظر و فكر كنم و امتحان نمايم كه تو در اين خبر راستگو ميباشى يا از دروغگويانى .
مفسرين گفتهاند سليمان بهدهد گفت حال تفحّص كن آب كجا هست كه لشگر تشنهاند و ميخواهيم وضو بسازيم هدهد راهنمايى كرد زمين را كندند و بقدرى كه خواستند آب در آوردند .
سليمان نامهاى نوشت و به مهر مخصوص خود مهر نمود و بروايتى هدهد را نزد خود طلبيد و دست مبارك خود را بتن او ماليد رنگهاى مختلف بر بدن هدهد پيدا شد و انگشت بر سر او زد تاج بر سر او پديد آمد و مكتوب نامه اين طور بود
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
« 1 »
أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ
و نامه را در منقار هدهد گذارد و بهدهد فرمود برو و نامه را بسوى آنها بينداز
ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ
و بازگرد و ببين با هم چه ميگويند ، هدهد نامه را گرفت و پرواز نمود گويند در راه هدهد ديگر به او رسيد و گفت با اين تزين و ترفّع بكجا ميروى گفت من رسول رسول خدايم تاج او بر سر من ، نامه او در منقار من ، مهر سليمان
هامش
( 1 ) از بعض عرفاء است كه باء ( بسم اللَّه ) بقاء او ، سين سناء او ، ميم ملك او ، الف احديت او ، و دو لام جمال او و جلال او ، و هاء هويت او ، و رحمان اشاره برحمت او بر عموم در دنيا و آخرت ، رحيم اشاره برحمت خصوصى او در آخرت . ( روح البيان )