تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
بر آن و مهر خدا در دل من . خلاصه هدهد نامه را گرفت و نزد بلقيس برد ، بعضى گفته‌اند در مآرب كه سه ميلى صنعاء است بلقيس در تخت نشسته بود و جماعتى از اشراف و بزرگان مملكت اطراف وى بودند هدهد پرواز نمود تا آمد در برابر تخت بلقيس و نامه را نزد بلقيس انداخت . و بقول ديگر بلقيس در منزل مخصوص خود خلوت نموده و درها را بسته بود هدهد از روزنه‌اى كه آفتاب تابيده بود آمد و نامه را نزد او انداخت بلقيس نامه را برداشت و قرائت نمود و چون عنوان نامه و مهر سليمان را ديد دانست كه اين نامه سلطانى است كه مملكت او عظيم‌تر از مملكت او است كه حيوان را مسخّر خود نموده بر خود لرزيد و وزراء و اشراف مملكت را احضار نمود و گفت :
يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ
و تا آخر نامه را بر آنان قرائت نمود و آن را بكتاب بزرگوار معرّفى نمود زيرا كه عنوان نامه و قاصد آن كه حيوانى آورده بود در نظرش بزرگ نمود ، و شايد اوصاف سليمان را شنيده بود كه جنّ و انس مسخّر او ميباشند اين بود كه گفت :
يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ
مفسرين گفته‌اند اشراف و بزرگان مملكت بلقيس سيصد و سه هزار نفر بودند همگى آنان را حاضر كرد و با آنها مشورت نمود و چنين اظهار كرد كه اين نامه از شخص كوچكى نيست بلكه از شخص بزرگوارى است بايستى شماها در اين كار تدبّر كنيد و قضاوت نمائيد كه بايد چه جواب بگوئيم .
مشورت رهبر صواب آمد * در همه كار مشورت بايد
كار آن كس كه مشورت نكند * غايتش غالبا خطا آيد
( مثنوى )