فرمود ( بسم اللَّه ) بگوئيد و بخوريد آنها ده نفر ده نفر ميآمدند و ميخوردند و سير ميشدند آن شير را نيز همه خوردند و سيراب شدند ، ابو جهل گفت اين مرد ما را سحر نموده پس پيمبر ( ص ) آن روز حرفى نزد و باز فرداى آن روز به همين طريق آنان را دعوت نمود پس از صرف غذا بلند شد .
و فرمود اى پسران عبد المطلب بدانيد كه خداى تعالى مرا بر عموم خلق فرستاده و بر شما بخصوص و آيه
( وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ )
را بر آنان قرائت نمود و من شما را به دو كلمه كه در زبان آسان و در ترازوى اعمال سنگين است دعوت مينمايم كه به اين دو كلمه بر عرب و عجم فاتح شويد و همه مطيع شما گردند ، و نيز از دوزخ نجات يافته بهشت نصيب شما گردد و اين دو كلمه اين است كه گواهى دهيد كه خداى به حق يكى است و من رسول اويم و هر كس مرا در اين كار اجابت كند و معاون من گردد برادر و وزير و وصىّ و خليفه بعد از من باشد هيچكس به او جوابى نداد مگر على بن ابى طالب ( ع ) به پا برخواست و گفت من در اين كار تو را يار و مددكار باشم و او بسال از همه كهتر و بساق از همه باريكتر و بجسم از همه دردمندتر بود ، رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود بنشين سه مرتبه حضرت اين سخن را تكرار نمود كسى جواب نداد مگر على بن ابى طالب ( ع ) در مرتبه سوم بامير فرمود بنشين
( فانّك اخى و وصيى و وزيرى و وارثى و من بعدى خليفتى )
آن وقت آن جماعت از آنجا برخواستند و از روى استهزاء و سخريه بابو طالب گفتند پسرت را اطاعت كن كه او را بر تو امير نموده و اين روايت را ثعلبى در تفسيرش آورده .
( مجمع البيان ) و نيز بروايت ابن عباس وقتى آيه
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
نازل گرديد حضرت بر كوه صفا بالا رفت و فرمود ( يا صباحاه ) و اين كلمه را در وقتى ميگفتند كه امر مهمّى مثل هجوم دشمن يا بليّه ديگر واقع شده باشد چون قريش اين كلمه را شنيدند دور حضرتش جمع شدند و گفتند براى تو چه پيش آمده فرمود اگر بشما خبر دهم كه در صبح يا شام دشمن ميرسد آيا قبول ميكنيد ، و بروايت