و در قلب آنها نفوذ نموده اين است كه بر فرض محال اگر هميشه در دنيا بودند به همين كفر باقى ميماندند و كفر دائمى آنها ايجاب مىكند عذاب دائمى آنها را و به اين لحاظ گوئيم به خوبى
( جَزاءً وِفاقاً )
در باره آنها صادق آيد و در باره آنان ظلم و ستمى واقع نگرديده .
وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا لَها مُنْذِرُونَ ، ذِكْرى وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ
خداى تعالى در اين آيه خود را از ظلم و ستم نمودن بكفار در هلاك گردانيدن آنها تبرئه مينمايد كه عذاب آنان پس از اتمام حجت و ارسال رسل و انزال كتب آسمانى و اقامه دليل انجام گرفته .
مفسرين گويند ( ذكرى ) بمعنى تذكّر و اندرز است و مىشود منصوب و بمعنى عليّت باشد يعنى علت هلاكت كفار نپذيرفتن انذار پيمبران بوده و مىشود بمعنى مصدرى باشد زيرا كه انذار و ذكر در واقع يكى مىشود چون انذار پيمبران تذكرى است ، و مىشود مرفوع و صفت ( منذرون ) باشد و در هر حال در محل نصب يا رفع مىباشد نه لفظا .
خلاصه آيه چنين تذكر ميدهد كه اول پيمبران را با معجزات بر آنان فرستاديم وقتى آنها دانسته و فهميده از روى لجاجت و خودسرى نصايح رسولان را نپذيرفتند و انواع و اقسام ظلم و اذيت را نسبت به آن بزرگواران روا داشتند آن وقت مستحق عذاب گرديدند .
وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ ، وَ ما يَنْبَغِي لَهُمْ وَ ما يَسْتَطِيعُونَ
( شياطين ) جمع شيطان است چون بساتين و دهاقين در جمع بستان و دهقان و در اصل شيطان دو قول است يكى بر وزن فيعال و ديگرى بر وزن فعلان .
چون بعضى از مشركين شايد گفته باشند كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم آيات قرآن را از شيطان گرفته براى ردّ قول آنان و تأكيد آيات بالا كه قرآن بتوسط روح الامين يعنى جبرئيل بقلب مبارك رسول اكرم ( ص ) فرود آمده ، در اين آيه تصريح فرموده كه ممكن نيست قرآن بالقاء شياطين نزول نموده باشد و عدم امكان