و ممكن نيست شيئى معدوم به خودى خود بدون علت و سبب موجود گردد چگونه حادث بدون محدث پديد ميگردد .
قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ
اينكه فرعون اول نسبت جنون به حضرت موسى داد خواست بقومش تذكر دهد كه اصلا اين آدم ديوانهايست كه نميفهمد من از حقيقت إله عالمين سؤال ميكنم و او از آثار جواب ميدهد ديگر نميدانست كه خودش ديوانه و از عقل تهى است كه از حقيقت واجب الوجود سؤال مىكند اين بود كه موسى نسبت جنون را به خود فرعون ميدهد .
قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
اشاره به اينكه اگر شما عقل و تعقل داشتيد ميدانستيد كه شناسايى حقيقت مبدء جهانيان براى بشر و هر موجود ممكنى محال است .
و شايد اينكه در آخر استدلال مشرق و مغرب را معرف قرار داده خواسته استدلال نمايد به حركت موجودات سماوى از ماه و خورشيد و ستارگان و غيره كه از حركت و طلوع و غروب آنها بفهمند آفريننده آنها غير خودشانست زيرا بدليل عقل ظاهر است كه هر متحركى محتاج بمحرك است هرگز شيئى خود نتواند خود را حركت دهد اين بود كه حضرت ابراهيم عليه السّلام نيز در اول وهله نظر بطلوع و افول ماه و خورشيد و ستارگان نمود و بمردم تذكر داد كه خداى شما كسى است كه پديد آورنده اوضاع سماوى است و من از موجودى كه افول و ذبول دارد بيزارم .
قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ
فرعون وقتى از جواب عاجز ماند موسى ( ع ) را تهديد نمود و گفت اگر غير از من خدايى اختيار كنى تو را از جمله مسجونين و زندانيان قرار مىدهم .
الف و لام ( المسجونين ) الف و لام عهد است يعنى تو را از زندانيان ميگردانم و تو حال آنها را ميدانى . چنانچه روايت دارد كه زندان فرعون از كشتن بدتر