در اينجا ترجمه مينمائيم :
( أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ )
آيا نظر نكردى بصنعت پروردگار خودت و قدرت او كه چگونه سايه را كشيد يعنى آن را ممتدّ و منبسط قرار داد براى آنكه مردم از آن منتفع گردند و اگر ميخواست قرار ميداد آن را ساكن يعنى آن را ملتصق ميگردانيد باصل هر ذى ظلّى از بناها و درختها و اگر چنين بود احدى از آن منتفع نميگرديد ، خداى سبحان انبساط ظلّ ( سايه ) و امتداد آن را حركت ظلّ ناميد و عدم حركت و امتداد آن را سكون ناميد و معنى قوله تعالى
( ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا )
اين است كه مردم بخورشيد و حالات آن از سير و حركت آن به حال ظلّ پى مىبرند كه در مكان ثابت است يا زائل ، وسيع است يا متقلص و اگر شمس نبود ظلّ و سايه شناخته نميگرديد و نيز اگر نور نبود ظلمت شناخته نميشد و معنى ( قبضته اليه ) يعنى سايه را ميگيرد و بتدريج كم مىكند تا موقع ضحى يعنى وسط روز و در اين طور گرفتن منافع بسيارى منطوى است و اگر يك دفعه سايه گرفته ميشد اكثر امور مردم معطل ميگرديد زيرا كه تمام امور مبتنى بر شمس و سايه آن است ، اما فائده ( ثمّ ) در اين دو جا براى بيان فضائلى است كه بين امور سهگانه منطوى است و تباعدى كه بين آنها است تشبيه نموده بتباعدى كه ما بين حوادث در وقت است . ( پايان ) شايد مقصود از فضائل سهگانه در بيان طبرسى : اول - امتداد ظلّ و عدم سكونت آنست . دوم - دلالت نمودن شمس بر سايه . سوم - قبض كردن و گرفتن سايه و وقوع تدريجى آن بدست قدرت حق تعالى .
بقولى چون ظلّ امريست متوسط بين ضوء خالص و ظلمت خالص و آن ما بين طلوع فجر است تا بر آمدن آفتاب و چنين است كيفياتى كه داخل سقف و ديوارها است اينست كه بعض از مفسرين گفتهاند مقصود از امتداد سايه همان سايه بين الطلوعين مىباشد كه در آن وقت نه ظلمت است نه آفتاب . ( فخر رازى ) لكن ممكن است در اين آيه توجيه ديگرى بشود و گفته شود شايد آيه