بانبياء و علماء . ( ابى بن كعب ) 4 - مقصود اين است كه هر نورى كه در آسمانها و زمين است از او پديد گرديده مثل اينكه گويند فلانى رحمت است و فلانى سخط است يعنى رحمت و سخط از آن دو شخص مىباشد و اين در وقتى است كه از آن دو نفر رحمت و سخط بسيار ظاهر گردد .
5 - از غزالى نقل شده كه در شرح اسم ( نور ) چنين گفته : نور ظاهرى است كه هر ظاهرى به او ظاهر گرديده زيرا كه نور چيزى را گويند كه به خود ظاهر و ظاهر كننده غير خود است و وقتى وجود و عدم را مقابل هم گرفتيم لا محاله ظهور براى وجود است و ظلمتى نيست كه تاريكتر از عدم باشد پس چيزى كه ظلمت عدم را بظهور وجود منتفى ميگرداند سزاوار است كه آن نور ناميده شود و وجود نورى است كه از نور ذات حق تعالى بر تمام اشياء فائض گرديده اين است كه او نور آسمان و زمين است و همين طورى كه نيست ذرّهاى از نور شمس مگر اينكه دلالت دارد بر وجود شمس نورانى ، همين طور از وجود آسمانها و زمين و آنچه بين آنها است ذرّهاى نيست مگر اينكه دلالت دارد بر وجود پديد آورنده او . ( پايان )
( مَثَلُ نُورِهِ )
سخنان مفسرين در مرجع ضمير ( نوره ) 1 - نور خدا است كه به آن مؤمنين را رهنمايى مينمايد و مقصود از نور القاء ايمان است در قلوب مؤمنين . ( ابى بن كعب و ضحاك ) 2 - مثال نور خدا نور قرآن است كه در قلوب مؤمنين نور است .
( ابن عباس و حسن و زيد بن اسلم ) 3 - مقصود نور محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم است و نظر بشرافت و مقام محمّدى نور را به خود اضافه نموده . ( كعب و سعيد بن جبير ) 4 - نور او سبحانه ادلّهايست كه بر توحيد و عدل او دلالت دارد كه در