تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
آنها بودند و ميديدم رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم به من بىاعتناء گرديده و سبب آن را نميدانستم وقتى بمدينه رسيديم مريض گرديدم و تا يك ماه مرض من طول كشيد و هر وقت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم به خانه من مىآمد از اهل خانه ميپرسيد چگونه است حال مريض شما و يك ساعت پيش من نمىنشست وقتى بهبودى پيدا نمودم چون در خانه ما مستراح نبود شبى با زنها براى قضاء حاجت بيرون آمدم از جمله زنان امّ مسطح با ما بود پايش به چيزى خورد و به زمين افتاد ( گفت تعس مسطح ) هلاكت باد بر مسطح من گفتم چرا مرد مسلمان را دشنام ميدهى كه در جنگ بدر حاضر بوده و ابن مسطح از خويشان ابو بكر بود مادرش به من جواب داد و گفت ميدانى كه وى در باره تو چه گفته گفتم نه گفت چنين و چنان گفته من دل تنك شدم و فهميدم بى التفاتى رسول ( ص ) به من براى همين است از حضرت اذن گرفتم و به خانه پدر و مادرم رفتم بمادرم گفتم مردم در باره من چه ميگويند مادرم گفت چه‌ها ميگويند و رسول ( ص ) براى همين از تو دل تنگ است لكن بما هيچ نميگويد من بگريه افتادم و شب و روز گريه ميكردم شبها تا صبح خواب نميرفتم و براى همين مرض من عود كرد پس از آن رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم اسامة بن زيد و علىّ بن ابى طالب ( ع ) را طلبيد و در باره من با آنها مشورت نمود اسامة گفت سخن اصحاب از روى غرض است نبايد شنيد ، علىّ بن ابى طالب عليه السّلام گفت يا رسول اللَّه ( ص ) دلتنگ مباش رأى تو اقوى و درست است بهر چه رأى تو بر آن قرار گرفت عمل نما و اگر ميخواهى بريره كه كنيز او است بخواه و از حقيقت كار او از وى استفسار نما حضرت بريره را طلبيد و گفت تو در باره عايشه چه مىگويى او گفت يا رسول اللَّه ( ص ) بحقّ آن خدايى كه تو را به حق فرستاده من تا حال از او هيچ خطايى نديدم . عايشه گفته من گفتم به خدا سوگند كه من خود را از اين مبرّا ميدانم گمان نميكردم كه خدا در باره من آيه‌اى بفرستد لكن اميدوار بودم كه حضرت خوابى ببيند كه دليل بر تبرئه من باشد و حضرت از امّهات مؤمنين و صحابه از حال من تفتيش نمود همه بر پاكى من شهادت دادند ، پس از آن حضرت در منبر رفت