اندك سال ديگر روميان غالب خواهند گرديد آن كافر گفت از كجا مىگويى گفت از رسول خدا ابىّ بن خلف گفت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دروغ گفت ابو بكر گفت تو دروغ مىگويى اى دشمن خدا ابىّ بن خلف گفت وقتى را معين كن تا گرو ببنديم و هنوز حكم حرمت قمار نازل نشده بود ابو بكر هفت سال را معين كرد بده شتر چون ابو بكر نزد رسول خدا ( ص ) آمد و حكايت گرو را عرض نمود حضرت فرمود ( بضع سنين ) ما دون عشره است برو در مال و مدت بيفزا ابو بكر برگشت و مدت را تجديد نمود به صد شتر و نه سال وقتى ابو بكر خواست از مكه بيرون رود ابىّ جلو او را گرفت كه بايد ضامن بدهى عبد اللَّه ضامن پدر شد و چون ابىّ خواست بجنگ احد رود ابو بكر گفت تو را رها نكنم تا ضامن دهى ابىّ ضامن داد و بجنگ احد رفت و در آن واقعه مجروح گرديد و به مكه آمد و مرد در همان روز خبر آمد كه روميان بر اهل فارس فاتح گرديدند و مسلمانها شاد گشتند ابو بكر نزد ورثه ابىّ بن خلف رفت و گرو را گرفت و نزد رسول اللَّه ( ص ) آورد حضرت فرمود آن را صدقه بده ابو بكر آن را بين مسلمانها قسمت نمود تذكره نويسان گويند حكايت غلبه روميان بر فارس چنين است كه شهريران وقتى بر روميان غالب گرديد ولايت آنان را خراب نمود روزى در مجلس شراب با برادر خود فرحان نشسته بود فرحان گفت من در خواب ديدم كه بر تخت كسرا نشستهام سخن به گوش كسرى رسيد نامهاى بشهريران نوشت كه فرحان برادرت را گردن بزن و سرش را نزد من بفرست شهريران پس از مطالعه نامه نوشت كه ايها الملك فرحان مردى شجاعست و در اينجا دشمن بسيار است از مردى چون او چاره نداريم در كشتن او تعجيل مفرما كسرى سه مرتبه پى هم نامه نوشت و در كشتن وى تأكيد نمود و شهريران در هر دفعهاى عذرى آورد كسرى غضب نمود بار چهارم نامه برؤساء قشون نوشت كه من شهريران را معزول نمودم و بجاى او فرحان را امير گردانيدم و نامه را برسولى داد و گفت وقتى فرحان بر تخت نشست نامه را به او بده چون خبر معزول شدن بشهريران رسيد از تخت پائين آمد و فرحان را بجاى خود نشانيد پس از آن رسول نامه كسرى را بفرحان داد ديد نوشته برادر خود شهريران را بكش و سرش را براى من بفرست
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٧٤