بيعلم لكن جمله « ما يدعون » در محل نصب بيعلم مىباشد و « من » تبيينى است يعنى خدا ميداند چه چيز را ميپرستيد ، و شايد « ما » نافيه باشد و « من » زائده و « شيئى » مفعول « يدعون » و بنا بر اين توجيه چنين مىشود كه خدا ميداند مشركين چيزى را نمى پرستند زيرا كه بتها در حكم لا شيئى ميباشند ، و شايد « ما » در « ما يدعون » موصوله باشد بمعنى « الّذى » و از خدا وعيد باشد بر كفّار كه خدا ميداند آنچه را كه اين كفّار عبادت ميكنند
وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
اعتراض بمشركين نموده و اشاره است به اينكه شما چگونه جمادى را پرستش ميكنيد كه نه شعور دارد نه ادراك ، خداى شما كه مستحق پرستش و عبادت است غالب و قاهر و حكيم و درستكار است و او مستحق پرستش و عبادت است نه غير او
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« تلك » از اسماء اشاره است ، اشاره به اينكه اين مثلهايى كه در آيات مثل عنكبوت در آيه بالا و بسيارى از آيات ديگر براى فهم عموم مردم مثلهايى زده شده كه اندازهاى معقولات را در پرده محسوسات بنگرند زيرا كه نوع افراد بشر از بس در محسوسات فرو رفتهاند براى آنان امكان ندارد كه معانى و امور عقلى را بتوانند مجرّد از محسوسات تعقّل بنمايند لكن علماى حقيقى كه عالم بحقايق و معنويات گرديدهاند ديگر محتاج به اين مثالها نخواهند بود بدون مثال بتعقّل بعض حقايق امور براى آنها مكشوف خواهد شد
خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ
« حق » را مقابل باطل آرند ، شايد آيه در مقام بيان معرفى علماء باشد كه علماء و دانشمندان كسانى ميباشند كه بروح پاك و عقل مجرّد و ايمان حقيقى كه در قلب و ذاتشان نفوذ نموده آنان « كشجرة طيّبة » مانند كه « اصلها فى الارض و فرعها فى السماء » كه حق و كلمه توحيد در باطن جانشان ريشه دوانده و شاخهاى آن به تمام جدولهاى قواى روحيّهشان سركشيده چنين اشخاصى تمام موجودات ارضى و سمائى