و بقول ديگر نام پدرش منكيل بن يشحب پسر ابراهيم عليه السلام و منكيل دختر لوط است و نزد بعضى نام آن حضرت مشيرون پسر صيفون پسر عنقا پسر ثابت پسر مدين پسر ابراهيم است و بهر حال شعيب عليه السلام يكى از پيمبران عظيم الشأن است كه بر اهل مدين فرستاده شده بود و آنان بت پرست و كم فروشى ميكردند و مجموع اهل مدين يكصد هزار نفر بودند كه چهل هزار آنها بد و شصت هزار از آنان نيك و ايمان آوردند و حضرت شعيب مدّتها آنها را دعوت نمود فائده نبخشيد آخر در باره آنها دعاء كرد گرما بر آنان غالب گرديد بطورى كه نه سايه و نه آب به حال آنان فائده نميبخشيد و بدنهايشان نزديك بگداختن گرديد آخر قطعه ابرى پديد گرديد چون به گمان نجات زير درخت رفتند يك دفعه درخت آتش گرفت و زمين زير پاى آنان زلزله شد كه همه سوختند و خاكستر شدند ، و بروايتى آن شصت هزار نيك هم سوختند براى اينكه قدرت بر منع آنان داشتند و آنها را منع نكردند ، و عمر شريفش به دويست و چهل دو سال رسيد و پس از هلاكت « اهل مدين » با جمعى كه ايمان آورده بودند مراجعت بمكّه نمود ، و در آنجا بود كه حضرت موسى ( ع ) بخدمتش رسيد و دختر او را بنام حميرا خواستگارى نمود .
پايان خلاصه شعيب عليه السلام در مقام تبليغ و اندرز به جماعت مدين فرمود خداى يكتا را عبادت كنيد و اميدوار باشيد بروز قيامت يعنى عمل كنيد كه سبب اميدوارى شما باشد كه در روز قيامت از آن نفع ببريد ، در اينجا مسبّب كه عبارت از اميدوارى باشد بجاى سبب كه اعمال نيك و اجتناب از معاصى است گذاشته شده ، و بقول بعضى رجاء بمعنى خوف نيز آمده يعنى از روز آخرت بترسيد و دست از بت پرستى و اعمال بد برداريد
وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
در سوره هود در وصف امّت شعيب ( ع ) چنين دارد كه عمل آنان كم فروشى بود كه حضرت شعيب هر قدر آنها را نهى ميفرمود فائده نمىبخشيد نه دست از بت پرستى برميداشتند و نه از كم فروشى
فَكَذَّبُوهُ
علاوه بر آن شعيب عليه السلام را متّهم بكذب مينمودند و ميگفتند تو