پيمبر نيستى وقتى كه بر آنان اتمام حجّت شد و ايمان نياوردند عذاب آنان را گرفت
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ
پس از آنكه طغيان و كفر را از حد گذرانيدند يا بزلزله سخت بنا بروايتى يا بصيحه آسمانى بنا بروايت ديگر داخل صبح شدند در حالى كه همه به زانو درآمدهگان و مردگان بودند
وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ
در تقدير « اذكر » اى محمّد ( ص ) ياد كن جماعت عاديان را كه قوم لوط نبى بودند ، و چنانچه مفسرين لوط ( ع ) معرّفى نمودهاند خاله زاده ابراهيم عليه السلام بوده ، و بقول ديگر برادر زاده او است و گويند ساره زن ابراهيم ( ع ) خواهر لوط بود و براى اهل مؤتفكات كه هفت شهر بهم پيوسته بود از طرف ابراهيم ( ع ) مبعوث برسالت گرديد و از اهل آنجا زنى بنام الهه گرفت و از وى چهار دختر پيدا نمود و سى سال در ميان آنان تبليغ رسالت مينمود و پس از آنكه لواط بين اهل عاد دائر گرديد كه مردها بمردها و زنها بزنها مىپرداختند و ارشاد و اندرز لوط در آنان مؤثر نگرديد اين بود كه به عذاب كه در آيات بالا بيان آن گذشت معذّب گرديدند .
« و ثمود » عطف « بعاد » است ، ياد كن قوم ثمود را ثموديان قوم صالح نبى ( ع ) بودند ، گويند صالح نسب او بسه پشت بنوح نبى ( ع ) ميرسد و در سنّ شانزده سالگى مبعوث برسالت گرديد و يكصد و بيست سال در ميان ثموديان تبليغ رسالت نمود پس از آنكه از او طلب معجزه نمودند بدعاى حضرت از ميان كوه شتر آبستنى بيرون آمد و بنوبه خود كه يك روز آب ده براى او و يك روز براى اهل شهر مقرر شده بود همه آب را مىخورد ، اين بود كه دو نفر مرد يكى بنام قدّار و ديگرى بنام مصداع كه رئيس قوم بودند با دو زن زانيه يكى بنام قطام ديگر بنام مليكا همدست شدند و ناقه را كشتند و چون چنين كردند در مورد عذاب واقع گرديدند و اين عذاب بباد عظيمى بود كه آنان را به هوا بلند ميكرد و به زمين ميزد تا اينكه همگى كفّار هلاك گرديده و خانهها و مسكنهاى آنها ويران گرديد و گويا تا وقت فرود آيه اثر خرابى شهرستان قوم عاد