مرگ در عالم برزخ و در قيامت اين است كه همين طورى كه بذرى كه در زمستان در زمين مدفون گرديد پس از انتقالات صورت جمادى آن پوسيده ميگردد و در زمين متعفن مىشود زيرا كه هر صورت دانى چنين است كه بمرتبه بالاترى منتقل نخواهد گرديد مگر پس از آنكه صورت اوليه آن پوسيده و مندرس گردد شايد همين باشد بيرون آمدن زنده از مرده كه در سوره روم آيه 19 فرموده
( يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ
الخ ) مثل نطفه در رحم كه از صورت نطفهگى تحوّلاتى پيدا مينمايد تا بمرتبه انسانى ميرسد چنين است حكم ترقّيات بشر كه مسبوق بانتقالاتى خواهد بود اين است كه بقدرت ايزد متعال اجسادى كه در زمين مدفون گرديده بايستى صورت اوليهشان و قواى جسمانيه شان مندرس و مضمحل گردد و در رحم زمين انتقالاتى پيدا نمايد تا اينكه قواى روحانى كه در قفس جسم طبيعى محبوس و پنهان بوده و در مطبخ طبع نضج گرديده از زمين بدن و قواى جسمانى سر درآورد و از تنگناى عالم دنيا در فضاى عالم آخرت متولّد گردد .
پس همين طورى كه زمين مرده زمستان از باد بهارى زنده ميگردد و حبوبات و اشجار و نباتات پاكيزهترى از آن پديد ميگردند انسان مرده و مدفن گرديده در قبر نيز پس از مرگ و مندك گرديدن بدن بنسيم الطاف الهى مانند مغز بادام كه از پوست ضخيم آن بيرون آيد قواى روحانى او از پشت قواى طبيعى سر برون آرد و زنده ميگردد و در فضاى وسيع عالم برزخ و مثال حيات پاكيزهترى كه قابل دوام باشد پيدا مىنمايد و در روز قيامت با نفس و بدن و قواى جسمانى و روحانى وارد محشر ميگردد
مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً
شكّى نيست كه تمام عزّت و جلال و كبريايى و ارجمندى مخصوص بذات بيزوال خداوندى است و اگر عزّت و جلالى در غير او از ممكنات تصوّر شود مظهر و نمونهاى خواهد بود از معدن جلال و اوصاف جمال خداوندى او و ممكن در حدّ ذات خود ( ليس است و به او ايس است ) يعنى موجود ممكن از خود هيچ ندارد اگر جلال و كمال و بهايى در مخلوقات ديده شود تماما مظاهر و نماينده جلال احدى است .