توضيح آيات و اقسام بالهاى ملائكه
الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ
( فاطر ) مأخوذ از فطر است ؛ در مفردات گفته ( اصل الفطر الشقّ طولا ) يعنى فطر بمعنى شكافتن در طول است تا آنجا كه گفته ( فطر اللَّه الخلق ) يعنى خلق را آفريد . ( پايان ) گويا شيئى معدوم مثال بستهاى ماند كه خداى تعالى بآفرينش او را شكافته و از حيّز عدم بعرصه وجود آورده .
و اگر اين آيه را با قوله تعالى در سوره انبياء آيه ( 31 )
( أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما )
« 1 » جمع نمائيم ممكن است گفته شود شايد مقصود چنين باشد كه ابتداء آفرينش آسمانها و زمين بهم بسته و ملتحم به يكديگر بود و آن را شكافتيم و از هم جدا نموديم و ملائكه را آفريديم و آنان را رسول انبياء گردانيديم و اين معنى در آيه درستتر به نظر ميآيد زيرا شكافتن در جايى درست ميآيد كه شيئى بستهاى باشد و شكافته شود و اينكه گفتهاند معدوم مثال بستهاى ماند كه بآفرينش شكافته شود با معنى عرفى درست نمىآيد زيرا معدوم چيزى نيست كه وى را بشكافند .
و نيز مؤيّد اين معنى كلام على عليه السلام است در نهج البلاغه در ضمن خطبه مفصلى كه راجع به ترتيب آفرينش عالم بيان نموده بعد از خلقت آسمانها چنين فرموده
( ثمّ فتق ما بين السموات العلى فملأهنّ اطوارا من ملائكته منهم سجود لا يركعون و ركوع لا ينتصبون و صافّون لا يتزايلون و مسبّحون لا يسأمون لا يغشاهم نوم العيون و لا سهو العقول و لا فترة الأبدان و لا غفلة النسيان و منهم امناء على وحيه و السنة الى رسله و مختلفون بقضائه و امره الى آخر ) « 2 » .
هامش
( 1 ) در مفردات ( الرتق الضم و الالتحام خلقة كان ام صنعة و الفتق الفصل بين المتصلين و هو ضد الرتق ) يعنى بدرستى كه آسمانها و زمين بهم پيوسته بود پس آنها را از هم گشوديم و جدا نموديم .
( 2 ) يعنى پس از آنكه آسمانها گشوده شد اطراف آن را از ملائكه پر نمود و از براى آنها انواع و اقسامى است : بعضى هميشه در سجودند و ركوع ندارند و بعضى هميشه در ركوعند