در دست رس همه گذاشته شده و كفّار دانسته و فهميده راه ضلالت را پيش گرفتند ما هم بنا بر حكم سابق كه مشيّت چنين اقتضاء نموده كه انسان در عمل مختار باشد او را بجبر هدايت ننموديم زيرا كه اين عالم دار تكليف است و بايستى هر كس از قبل عمل خود مستحقّ ثواب يا عقاب گردد و وقتى كه هدايت نشدند گمراه ميگردند و لازمه گمراهى آنها خلود در جهنّم و عذاب دائمى خواهد بود
فَذُوقُوا بِما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسِيناكُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
نسيان مقابل تذكّر است مطلبى كه در ذهن هست و انسان التفات و توجّه به آن ندارد آن را نسيان گويند و فراموشى آنست كه مطلبى را اول دانسته و بعدا فراموش نموده و آن يا اين است كه آن را بكلّى فراموش نموده يا پس از تأمّل باز عود مينمايد و بخاطرش ميآيد اگر پس از توجّه بيادش آيد آن را سهو گويند و گر نه نسيانش نامند كه بكلّى از خاطرش زايل گرديده و اين آيه تأييد مينمايد توجيهى را كه در آيه بالا كرديم كه مقصود اين است اگر خدا ميخواست كفّار را مجبور مينمود بر اينكه ايمان آرند لكن مشيّت و خواست الهى چنين اقتضاء نموده كه مردم از روى اختيار ايمان بياورند و چون كفّار از روى كبر يا هوى پرستى و فرو رفتن در شهوات و عدم توجّه گويا روز معاد را فراموش نمودند و وقتى آنها چنين روزى را فراموش نمودند از باب مجازات به مثل ما نيز با آنان معامله فراموشى ميكنيم و آنها را در عذاب دائمى وا ميگذاريم .
( اعتراض )
بنا بر آنچه گفته شد فراموشى آنست كه آدمى مطلب دانسته را فراموش نمايد كفّار اصلا متذكّر معاد نبودند تا آنكه فراموش نمايند .
( پاسخ )
اوّلا بارشاد عقلشان كه خداوند حكيم انسان را بيهوده نيافريده و مقصد بزرگى در نظر است كه او را براى دوره ديگرى و حيات جديدى آفريده ميدانستند و ثانيا