تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
مينمود و بحكمتى كه داشت با حضرت داود عليه السلام تكلّم مينمود و او را كمك ميكرد و داود ( ع ) به او ميگفت اى لقمان خوشا به حال تو كه به تو حكمت دادند و بلا را از تو گردانيدند ( مجمع البيان ) و نيز از حكمتهاى لقمان اين است كه گفته‌اند وقتى بر داود ( ع ) وارد شد كه او داشت آهن را نرم كرده زره ميساخت لقمان با اينكه نميدانست چه مىكند هيچ نگفت تا وقتى كه داود ( ع ) زره را تمام كرد و پوشيد و گفت زره براى جنگ چه چيز خوبى است لقمان گفت سكوت حكمت است و عامل آن بسيار اندكند . و گويند لقمان غلام كسى بود و شبانى يا نجّارى ميكرد و او سياه پوست از سياهان مصر يا حبشه بود . ابو هريره از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين روايت مىكند روزى يكى از بزرگان بنى اسرائيل به روى گذر نمود ديد جمعى ايستاده و از وى استماع كلمه حكمت مى نمايند آن شخص بزرگ از روى تعجّب نه سخريّه بوى گفت اى لقمان تو آن بنده سياه نيستى كه شبانى فلانى را مينمودى گفت آرى از وى سؤال نمود چه چيز تو را به اين پايه ارجمند رسانيد گفت سه چيز : اوّل - راست سخن گفتن . دوّم - امانت نگاه داشتن . سوّم - ترك ما لا يعنى ، يعنى آرزو و آمال دنيا را از خود دور كردن . و نيز در منهج روايت مفصّلى از ابى عبد اللَّه عليه السلام در حكمت لقمان بروايت داود از حماد بن عيسى نقل مىكند كه در آخر آن فرموده به خدا قسم كه لقمان را از جهت حسب و مال و حشمت و جاه و جمال حكمت ندادند او مردى بود كه در امر خدا قوى و متورّع ، بسيار خاموش و عميق النظر و طويل التفكّر و حديد النظر بود ، در روز خواب نميكرد و در مجلس تكيه نمينمود و آب دهن در هر جايى نميانداخت با چيزى بازى نميكرد و هيچكس او را در حال بول و غائط و غسل نميديد و از هيچ چيزى نه خنده مينمود و نه غضب ميكرد از ترس اينكه مبادا گناهى در دين خود كرده باشد و از هيچ چيزى كه از دنيا بوى ميرسيد خوشحال نميشد و از فقدان آن اندوهگين نميگرديد بسيار زن گرفت و بسيار اولاد آورد و اكثر آنها پيش از او فوت شدند بر فوت هيچيك