تكذيب كردند صالح پيمبر ( ع ) را و آنچه گوش زد آنان مينمود و آنها را خبر ميداد از اوضاع قيامت و از نعمتهاى بهشتى و تهديد مينمود آنان را از عذاب جهنم همه را دروغ ميپنداشتند تا آنكه مشمول عذاب گرديدند .
فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
در لغت ( سعر ) از مفسرين گفتارى نقل شده :
ابن عباس گفته ( سعر ) يعنى جنون - ديگرى گفته بمعنى رنج و تعب است - ديگرى گفته آتش افروخته را سعير نامند و سعر جمع سعير است .
خلاصه قوم ثمود با هم گفتند چگونه ما تابع گرديم يكى از خودمان را در صورتى كه تنها است و هيچ يار و مددكارى ندارد يعنى حشمت و سلطنتى ندارد و اگر چنين كنيم ما در گمراهى و عذاب ميافتيم يا ديوانه خواهيم بود .
أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ
همزهء استفهامى در مقام تعجب آرند و استفهام انكارى است يعنى چگونه اين يك نفر از بين ما جماعت صاحب وحى و القاء ملك گردد مگر او چه مزيت و شرافتى بر ما دارد كه صاحب چنين مقامى باشد و ما همه تابع او گرديم بلكه او دروغگوى متكبر است كه ميخواهد بر ما سلطنت كند .
آرى مردم طبيعى بيخرد فقط صورت را مينگرند و از معنى و حقيقت به كلى بيخبرند در تمام ازمنه همين طور بوده مردم ظاهر بين چون پيمبران را مثل خود بشرى مىديدند و از حقيقت روحانى آنها بى خبر بودند و نميدانستند كه چه گوهر گران بهايى در باطن آنان نهفته كه به آن ارتباط بعالم روحانيين و عالم امر الهى پيدا نمودهاند و مستعد القاء وحى گرديدهاند و به آن ارتباط فيض از حق گرفته و بمادون خود مىرسانند زيرا كه آن بزرگواران واسطه در فيضند و هر كس بخواهد راهى بعالم إله پيدا نمايد بايستى از مشكات و سراج حقيقت آنها مخصوصا نبى خاتم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم استضائه نمايد و نفس خود را پيوند بزند بولايت و محبت و اطاعت او و اولاد طاهرين آن بزرگوار سلام اللَّه عليهم اجمعين .