دنيوى مشوب بآلام و مشقات نيست اينجا كدرش را ميدهند و آنجا خالص را عطاء مىنمايند ، و سرش اينست كه روح انسان و آن لطيفه ربانى در اينجا با طبيعت حيوانى مرتبط گرديده و نعمتهاى آن بمناسبت كدورت نفس كدر ميگردد اين است كه نعمتهاى آن مشوب بآلام خوشى آن محفوف بغم ، سلامتى آن در معرض مرض حيات آن پيچيده شده بمرگ جوانى آن در شرف پيرى خواهد بود لكن اهل بهشت كسانى مىباشند كه از نكبت طبع و مزاحمت قواى شهوانى فارغ گرديده و در آن وقت طبيعت انسانى آنها تابع عقل بلكه با عقل كلى متحد گشته و سركشى نمىكند و مطيع مولا گرديده اين است كه همه طور نعمتى بدون آفت براى آنها مهيّا است .
و شايد مقصود از آن ( كاسه ) شراب مهر و حبّ الهى باشد كه متقيان از يكديگر ربودهاند و در اين مقام هر يك بر ديگرى سبقت ميگيرد و البته آن شرابى است خالص كه نصيب هر كس گرديده او را از هر عمل لغو و بىهودهاى باز ميدارد و شايد سابقين كه در سوره واقعه در اوصاف آنان فرموده
( السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ )
همين متقيان باشند كه در هر عمل خيرى بر ديگرى سبقت مىگيرند .
وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ
اهل بهشت همان طورى كه بر تختهاى سلطنتى خود تكيه زدهاند به اطراف آنان پسرانى در منتهاى جمال و زيبايى دور ميزنند و از شدت وجاهت و درخشندگى گويا مرواريدى ميباشند در صدف .
شايد تشبيه ( بلؤلؤ مكنون ) اشاره باشد بمعارف و صفات ارجمند بهشتيان كه در دنيا مثل لؤلؤ در صدف قلب آنان مخفى بوده و در آخرت بمرتبه ظهور ميرسد و همين طورى كه از باطن خودشان در دنيا محظوظ بودند در آخرت به حد كمال رسيده و تظاهر مينمايد زيرا كه در آخرت باطنها ظاهر ميگردد .