ترجمه
( 51 / 45 - 24 )
اى محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم آيا تو ميدانى حكايت مهمانهاى گرامى ابراهم ( ع ) را ( 25 )
كه وقتى بر ابراهيم وارد گرديدند سلام گفتند ابراهيم ( نيز در جواب ) گفت سلام ( بر شما ) و گروهى بودند ( كه ابراهيم آنها را نميشناخت ) ( 26 )
پس ابراهيم نزد اهل خانه خود رفت و گوسالهاى ( بريان كرده نزد آنها حاضر نمود ) ( 27 )
وقتى نزد آنها گذاشت ابراهيم ( ع ) گفت چرا نميخوريد ( 28 )
آن وقت ابراهيم از آنها ترسيد گفتند نترس ( ما رسولان پروردگاريم ) و بشارت دادند او را به پسر دانا ( 29 )
( و چون ساره زن ابراهيم ( ع ) شنيد ) بنا كرد بفرياد زدن و به صورت خود زد و گفت من پير زن نازاييده ميباشم ( 30 )
فرشتگان گفتند چنين گفته پروردگار تو و او خداى حكيم و دانا است ( 31 )
ابراهيم « ع » گفت اى فرشتگان كار شما چيست ( 32 )
گفتند ما فرستاده شدهايم بسوى گروه خطاء كاران ( 33 )
تا آنكه بر آنان سنگى از گل بزنيم ( 34 )
و آن سنگ نشان دار است ( 35 )
و از بين آنها مؤمنين را بيرون ميآوريم ( 36 )
و در آنها غير از يك خانهاى از مسلمانان نمىيابيم
و واميگذاريم آن را كه آيت و نشانه باشد براى كسانى كه از عذاب دردناك ميترسند
و در « حكايت » موسى وقتى او را فرستاديم بسوى فرعون با معجزههاى روشن ظاهر ( 38 )
پس فرعون بغرور و كبر اعراض نمود و گفت موسى ساحر يا ديوانه است ( 39 )
پس او را و لشگرهايش را گرفتيم و انداختيم آنها را در دريا در حالى كه خود را ملامت مينمود ( 40 )
و در حكايت گروه عاد وقتى براى هلاكت آنان بادى فرستاديم كه در آن باران نبود و آبستن كننده درختها هم نبود يعنى بىخير محض بود ( 41 )
و آن باد فروگذار ننمود كسى را مگر آنكه بهر كه ميوزيد وى را پوسيده ميگردانيد ( 43 )
و راجع بحكايت ثمود وقتى به آنان گفته شد از زندگانى متمتع گرديد تا وقت معين ( 44 )
پس آنها از امر پروردگارشان غلو و سركشى نمودند پس آنها را صاعقه گرفت ( يعنى صيحه آسمانى ) و آنها مينگريستند
پس قدرت نداشتند از جاى خود حركت نمايند و بايستند ( 45 ) و نبودند يارى كرده شدگان ( 46 )