عظمت حق تعالى مرا آگاه گردان گفت شأن خداى جلّ جلاله عظيمست و از عظمت او است كه در پشت من زمينى است كه طول و عرض آن هر يك پانصد سال راه از برف است اگر در پشت من چنين برفى نبود من از گرماى دوزخ ميسوختم ذو القرنين گفت از عظمت خدا بيشتر بگو گفت جبرئيل پيش خدا ايستاده از ترس ميلرزد و از هر لرزش او خداوند صد هزار فرشته ميآفريند و فرشتگان ايستاده و سر خود را پائين انداخته و ياراى سخن گفتن ندارند چون از جانب خدا دستور رسد سخن گويند ( لا إله الا اللَّه ) گويند و اشاره به همين دارد كه در سوره نبأ آيه 38 فرموده :
( يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً
. ( پايان ) مولوى در مثنوى اين حكايت را سروده و گفته :
رفت ذو القرنين سوى كوه قاف * ديد كه را كز زمرّد بود صاف
گرد عالم حلقه كرده او محيط * ماند حيران اندران خلق بسيط
گفت تو كوهى دگرها چيستند * كه بپيش عظم تو باز ايستند
گفت رگهاى منند آن كوهها * مثل من نبودند در فر و بهاء
من بهر شهرى رگى دارم نهان * بر عروقم بسته اطراف جهان
حق چه خواهد زلزله شهرى مرا * امر فرمايد كه جنبان عرق را
پس بجنبانم من آن رگ را بقهر * كه بدان رگ متصل بوده است شهر
چون بگويد بس شود ساكن رگم * ساكتم وز روى فعل اندر كتم
هم چه مرهم ساكن و بس كار كن * چون خرد ساكن و زو جنبان سخن
نزد آن كس كه نداند عقلش اين * زلزله هست از بخارات زمين
اين بخارات زمين نبود بدان * ز امر حقست و از آن كوه كران
5 - فراء گفته از بعض اهل علم شنيدم كه در تفسير ( ق ) گفت ( قضى اللَّه ما هو كائن ) خداى تعالى حكم و تقدير نموده بهر چه واقع است . ( ابو الفتوح ) 6 - ( ق ) اشاره بمقام هر سالكى از سير كنندهگان بسوى حق تعالى است كه