مثل وسعت روزى و برآمدن حاجات و گشايش كارها و غير اينها عمل ميكنند ، و پاره ديگر كه ايمانشان قدرى قوىتر است غرضشان از عبادت شوق به بهشت و خوف از جهنم است و اين قسم از نيات اگر چه عمل را فاسد نميگرداند و عمل به ظاهر شرع در تعداد عبادات بشمار ميرود و اگر بشرائطى كه معتبر در عبادت است به عمل آيد همين طورى كه در حديث فرموده
( لكلّ امرئ ما نوى )
به مقصود خود نائل ميگردند لكن آن خلوصى كه انسان را بمرتبه قرب به حق و علوّ مقام و سعادت مىرساند آن عملى است كه به هيچ وجه حظوظ نفسانى در نظر نباشد و غرض اطاعت امر مولا يا محبت بمقام الوهيت محرك عمل باشد و اين نحو عمل وقتى انسان را ميسر ميگردد كه محبّت الهى بر قلب وى استيلا نموده باشد و محبت منوط بمعرفت است كسى كه خدا را بمقام الوهيت شناخته محبت او در دل وى جايگزين ميگردد و محبت اقتضاى وصل مىكند و چون ممكن طريقى بسوى واجب ندارد مگر از طريق بندگى و عبوديت اين است كه محبّ حق تعالى كوشش در عبادت و اطاعت مينمايد كه به اين طريق راهى بسوى او بيابد .
شايد همه گمان كنند خدا را دوست ميدارند و عبادت آنها خالص است لكن اين وهم و پندارى بيش نيست بايستى هر كسى رجوع به باطن خود كند ببيند همّش چيست و مايل بچيست بداند اعمالش بدور غرض و نيّتش دور مىزند بمحض گفتار كه به زبان بگويد ( قربة الى اللَّه ) عمل خالص نميگردد و قرب پديد نميشود اگر معرفت و محبّت الهى در قلب متمركز گرديد تمام اعمال و حركات و سكناتش بدور كعبه مقصودش دور مىزند تا وقتى كه بجوار قرب محبوبش نائل گردد .
وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ
از أمير المؤمنين روايت ميكنند كه فرموده مقصود زكات است و او عطف داده يمنعون را به ( يراءون ) كه چنين مىشود واى به حال نمازگذارانى كه در نماز سهو ميكنند و واى به حال كسى كه در اعمالش ريا مىكند و واى به حال كسى كه زكات مال خود را نميدهد .